هوش مصنوعی در بستر تحول دیجیتال: بازتاملی آسیبشناختی در درک مفاهیم و کاربردها
نویسندگان
1 دانشکده حکمرانی دانشگاه تهران
2 دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
3 دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
doi
10.48308/jpap.2025.240557.1487چکیده
هدف: هدف اصلی مقاله، یافتن پاسخ دقیق و ارائه مبنایی متقن جهت درک هرچه عمیقتر مفاهیم و کاربردهای هوشمصنوعی در بستر تحولدیجیتال است که از طریق پاسخ به پرسشهایی در خصوص مفهوم هوشمندسازی و تفاوت آن با پیادهسازی هوشمصنوعی، نسبت اتوماسیون با این مقولات، مراحل کلی و تقدم و تاخرهای پیادهسازی مدلهای هوشمند و در نهایت چیستی تحولدیجیتال از منظر نسبت با هوش و هوشمندسازی، حاصل خواهد گشت.طراحی/ روششناسی/ رویکرد: تحقیق این پژوهش، بر اساس روش «تحلیل کیفی محتوا» انجام شده که به عنوان چارچوبی برای تحلیل دادهها مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. این روش در مقاله حاضر، با برخورداری از سازوکار نظاممند ولی انعطافپذیر خود، با تاکید بر پیرنگ پدیدارشناسیهای اجتماعی شکل گرفته، بر استخراج مضامین، الگوها و مفاهیم پنهان در دادههای متنی متمرکز میباشد. این روش به طور کلی، بر آن است تا با نگاهی تفسیری به مقولات اجتماعی، به فهم زمینه و بافتار، نیات پنهان و ساختارهای معنایی درون اسناد بپردازد. دادههای متنی این تحقیق، بر اساس بررسی مجموعهای شامل بیش از 50 کتاب، مقاله، گزارش و متون علمی و تخصصی در رابطه با مقولۀ تحولدیجیتال، هوشمندسازی و هوشمصنوعی و درک مفاهیم و نوع کارکرد آنها و با بهرهگیری تکمیلی از نرمافزار MAXQDA بدست آمده است.یافتههای پژوهش: مقاله در بخش یافتههای خود، نگاهی از دو زاویه را به پدیده تحولدیجیتال، حل ابهامات و بازتبیین مفاهیم، جایگاهها، کارکردها و برخی ویژگیهای اساسی آن، ارائه نموده است: ابتدا سیر تطور فنی و سپس سیر تطور صنعت. تطور نوع اول، با آغاز تدقیق در سیر تحولدیجیتال، از پیش زمینۀ آن در انقلاب صنعتی اول، یعنی «مکانیزاسیون»، به بازشناسی «اتوماسیون»، «هوشمصنوعی» و «هوشمندسازی» اختصاص یافته و خلاصهای از مسیر رشد تاریخی و ویژگی های هریک و نیز نقاط ظریف مربوط به برخی تفاوتهای میان آنها را پیش روی نهاده و در واقع، بیشتر ناظر بر فهم ویژگیهای فنی مراحل تحولدیجیتال به پیش میرود. اما تطور دوم، متمرکز بر تحلیل تغییرات فرایندها، نه از جنس رخدادهای فنی، بلکه از جنس تحولات مکانیزمها و قابلیتهای حاصل شده در کسبکارها و صنایع است که به تبیین موجز مراحلِ رقومیسازی تا تحولدیجیتال میپردازد. این دو زوایه نگاه، به نحوی روشن، به صورت مکمل یکدیگر در ارائه تصویری صحیح نسبت به مقولات تعریف شده، عمل مینماید.محدودیتها و پیامدها: یکی از محدودیتهای حاکم بر پیشبرد این پژوهش، محدودیت زمانی با توجه به حجم ادبیات و دغدغههای مرتبط با مسئله هدف مقاله بود که طبعا مانع از انجام یک پژوهش همهجانبه و ارائه یک چارچوب ایدهال مفهومی میگشت. لذا اولویتبندی مفاهیم، از منظر پرداخت به مباحث بنیادین این حوزه، در دستور کار قرار گرفت و همانگونه که در بخش انتهایی مقاله نیز قابل مشاهده است، کاوش وسیعتر و امتداد پژوهش به لایههای پیچیدهتر قلمرو بحث، به طور جدی برای تعریف گامهای آتی، پیشنهاد گردیده است. محدودیت جدی بعدی، با توجه به ماهیت تحلیل کیفی پژوهش که مبتنی بر تحلیل دادههای محتوایی انجام میگشت، دسترسی به متن کامل برخی مستندات و مقالات بود که در عمل، منجر به عدم بهرهگیری مطلوب از جزئیات و لایههای تفصیلی برخی نظریات میگشت. با این حال تلاش پژوهش حاضر بر این بوده که از ظرفیت منابع موجود، استفاده حداکثری گشته و به موازات آن، ارتباطگیری با برخی از همکاران پژوهشگر در دانشگاههای مطرح جهان، جهت امکان دسترسی به برخی از منابع، در دستور کار قرار گیرد.پیامدهای عملی: باور تیم پژوهشی مقاله بر این است که خروجی این تحقیق، میتواند منجر به ساختاربندی مجدد و نظمبخشی به لایههای ادراکی در خصوص برخی مفاهیم بنیادین مرتبط هوشمصنوعی و تحولدیجیتال، برای مخاطبان کشور، در هر سه سطح حکمرانی، دانشگاهی و صنعتی گردد. بدیهی است که این مهم، زمینه همگرایی بیشتر فکری و پیریزی موثرتر برنامههای توسعهای و ترویجی در قلمرو هدف را فراهم خواهد نمود.ابتکار یا ارزش مقاله: تمرکز بر فهم عمیقتر، از رهاورد توجه به سادهسازی و نظمبخشی به تصویر سازوکار بسیار پیچیدۀ برخی مفاهیم بنیادین حوزه هوشمصنوعی و تحولدیجیتال را میتوان به عنوان ابتکار این مقاله برشمرد.نوع مقاله: مقاله پژوهشی