شکل‌گیری چهرة اسکندر در حافظة تاریخی ایرانیان (مروری بر داراب‌نامة طرسوسی)

نویسندگان

1 استادیار گروه تاریخ دانشگاه شیراز

2 دانشجوی دکتری رشتة تاریخ ایران بعد از اسلام دانشگاه شیراز

doi
10.22059/jhss.2014.50904
چکیده

حافظة تاریخی یا حافظة جمعی (خاطرة جمعی­) در بین آن بخش از مطالعات تاریخ فرهنگی که به اندیشه و روح مشترک مربوط می­شود، از مطالعاتی است مغفول­مانده. این نوع حافظه در متون تاریخی و ادبی جلوه­ای روشن دارد و کافی است به طور مثال با مداقه در کاربرد برخی از اسامی و القاب به صورت‌بندی اندیشه و نوع نگاه مشترک بین یک ملت یا ملت­های جهان رسید. آنچه در فرهنگ ما راجع به اسکندر مطرح است، از این نمونه است. اسکندر در فرهنگ ملت ما و برخی فرهنگ­های دیگر، افسانه و گاه اسطوره­ای بی­بدیل است. شاهنامه به­طور مشخص می­تواند از این نمود حافظة تاریخی راجع به اسکندر پرده بردارد و پس از آن اسکندرنامة نظامی نیز با پرداختی گسترده­تر واجد همین اهمیت است. افزونبراینآثار، متن داستانی داراب­­نامه نوشتةابوطاهرطرسوسی،داستان­پردازقرنششمهجریـقمری نیز، به نوعی، کوششی است برای ایرانی­کردن و افسانه­ساختن از چهرة این جهانگشای یونانی. بر این اساس، در متون تاریخی تشبیه عملکرد برخی از پادشاهان ایران به اسکندر را می­توان به صورتی کاملاً معنادار ملاحظه کرد.