برساخت میدان آموزش: از واچینی آموزشی تا بسترهای تسهیل‌گر

نویسندگان
doi
10.48310/ise.2026.21052.1457
چکیده

زمینه و هدف: بحران و ناکارآمدی در میدان آموزش موضوعی است که طی سال‌های اخیر از سوی نخبگان فرهنگی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. به همین دلیل هدف اصلی مطالعۀ حاضر، فهم انتظارات آموزشی دانشجویان درخلال زیست دانشگاهی‌شان است.داده‌ها و روش‌ها: به‌منظور اجرای این پژوهش و دستیابی به تفسیرهای مشارکت‌کنندگان و تحلیل نظری آن، از نظریۀ داده‌بنیاد (رویکرد برساخت‌گرایی چارمز) به‌عنوان یکی از روش‌های کیفی و تفسیری بهره گرفته شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش حاضر 20 نفر از دانشجویان شهر یزد بودند که با آنها مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافتۀ 75 تا 130 دقیقه‌ای انجام گرفت و سپس داده‌ها به‌منظور ساخت مفاهیم، کدگذاری و ارائه شد. برای قابلیت اعتماد یافته‌های پژوهش نیز از استراتژی مشارکت بلند مدت، بازخورد همتایان و روش کنترل اعضا استفاده شده است.یافته‌ها: هویت آکادمیک استاد، واچینی آموزشی و محرک‌های آن، بسترهای انگیزه‌بخش و موانع انگیزشی از مقولاتی است که در این ارتباط استخراج شد و کدهای متمرکز پژوهش عبارت بودند از: مدل تنش‌زا، مدل تدریس به مثابه هنر و تخصص، مدل همدلانه، فضای فیزیکی مطلوب، فضای آموزشی مطلوب، توجه به شناحت تجربی، آموزش مهارت زندگی، حوزه عاملیت، حوزه آموزشی، حوزه شغلی، ترجیح ثروت به علم، فرسایش آموزشی، چالش‌های اقتصادی و ناامیدی شغلی.نتیجه‌گیری: در میدان آموزش بخشی از انتظارات آموزشی معطوف به نقش استادی است و ماهیت تعامل بین استاد-دانشجو به سوژه اصلی رضایت یا نارضایتی دانشجویان تبدیل شده است. موانع انگیزشی نظیر مشکلات اقتصادی، ناامیدی نسبت به کسب شغل خوب و حتی سرخوردگی‌های آموزشی نیز انگیزه آن‌ها را کاهش داده است.