زبان در اندیشۀ ابوهلال عسکری
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی
doi
چکیده
در این گفتار با استناد به دو کتاب الصناعتین و الفروق اللغویۀ ابوهلال عسکرى ـ ادیب و بلاغی ایرانی سدۀ چهارم هجری قمری ـ به بررسی بخشی از تأمّلات او دربارۀ زبان و معنا پرداختهایم. ابوهلال در کتاب الصناعتین معتقد به جدایی لفظ و معنا و ارتباط نخستین با فصاحت و دومین با بلاغت است. او بارها بر اهمیّت معنای درست و ساده و نیز لفظ زیبا تأکید میکند. هرچند سخن او در ظاهر متناقض است و سبب تردیدِ خواننده در تعیین مهمتر بودن لفظ یا معنا میشود. معنا از نظر وی قصد و ارادۀ ذهنی است و لفظ به شرطی درست است که همسو با آن باشد. همچنین در فهم معنا، نهتنها سادگی معنا، بلکه گوینده و شنونده و جایگاههای سکوت نیز اهمیّت دارد. ابوهلال عسکری در الفروق فی اللغة ـ که در اصل فرهنگی مبتنی بر بیان تمایز بین کلمات بهظاهر هممعناست ـ نشان میدهد که قائل به ترادف کامل و نیز اشتراک معنایی نیست. او نخست تکرار و عطف را دو نشانه برای عدم هممعنایی میداند و سپس هشت معیار صرفی و نحوی و معنایی را برای تشخیص اختلاف بین کلمات بهظاهر هممعنا بهدست میدهد. بااینحال، میتوان با قراینی دریافت که او همواره پایبند بر این نظر خود نیست.