ارابههای گیدئون: پاکسازی قومی و جابهجایی اجباری در غزه از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه؛ با نگرشی به قوانین داخلی فلسطین
نویسندگان
1 دکتر در حقوق عمومی از دانشکده حقوقِ دانشگاه شهید بهشتی، ایران، تهران
doi
10.22091/dclic.2026.14442.1129چکیده
عملیات «ارابههای گیدئون» که توسط اسرائیل در ماه مه ۲۰۲۵ آغاز شد، به بهانه انهدام حماس و آزادسازی گروگانها، به آوارگی قریب به ۹۰ درصد جمعیت غزه و ایجاد یک بحران انسانی فاجعهبار منجر شده است. این جستار با روش توصیفیتحلیلی و با تمرکز بر دادههای اسنادی موجود، به این پرسش میپردازد که چگونه «اقدامات صورت گرفته در این عملیات مصداق بارز جابهجایی اجباری (بهمثابه جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت) است؛ چگونه الگوی این اعمال و تخریب سیستماتیک، نشان دهنده سیاست هدفمند پاکسازی قومی است و نهایتاً، چگونه روشهای بهکار رفته برای این پاکسازی، به ویژه تحمیل عمدی شرایط زیستی غیرقابل تحمل (قحطی و بیماری)، شواهد کافی برای احراز نیت خاص نسلکشی ذیل ماده ۲ (ج) کنوانسیون ۱۹۴۸ فراهم میآورد. یافتهها با استناد به کنوانسیونهای ژنو، اساسنامه رم و گزارشهای میدانی (۲۰۲۵)، نشان میدهد که اقدامات اسرائیل فراتر از ضرورت نظامی بوده و یک «محیط اجباری» برای تخلیه جمعیت ایجاد کرده است. بهعلاوه از منظر صلاحیت سرزمینی، جنایات ارتکابی در قلمرو حاکمیتی فلسطین رخ داده و نقض آشکار قوانین داخلی آن محسوب میشود؛ ازجمله اصل ۱۰ قانون اساسی فلسطین (۲۰۰۳) که تضمینکننده حقوق و آزادیهای اساسی است و نیز ماده ۸۸ قانون مجازات شماره ۷۴ سال ۱۹۳۶ (حاکم در غزه) که تخریب عمدی مسکن و آسیب به غیرنظامیان را جرم و مستوجب کیفر میداند. بنابراین این اقدامات هم از منظر حقوق بینالملل و هم در چارچوب حقوق کیفری داخلی حاکم بر غزه، فاقد وجاهت قانونی و مستوجب تعقیب کیفری است. گذار از تحلیل «جابهجایی اجباری» به «پاکسازی قومی» و سپس به «نسلکشی»، یک سیر منطقی حقوقی است که در آن، روشهای اِعمالی (مانند تحمیل گرسنگی)، نیت مجرمانه عاملان را آشکار میسازد. این وضعیت، نقش حیاتی دیوان بینالمللی کیفری را در مقابله با تفاسیر داخلی و تضمین پاسخگویی، بیشازپیش ضروری میسازد.