اعتبارسنجی الگوی خط‌مشی‌گذاری بهبود محیط فعالیت سازمان: یک مطالعه آمیخته

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت و اقتصاد، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران.

2 استاد، گروه مدیریت دولتی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 استاد، گروه مدیریت دولتی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

doi
چکیده

زمینه و هدف: بهبود محیط کسب‌وکارهای کوچک و متوسط به‌عنوان یکی از محرک‌های اصلی رشد اقتصادی، اشتغال‌زایی و افزایش تاب‌آوری اقتصادی کشورها مطرح است. در سال‌های اخیر، پیچیدگی‌های محیطی، عدم‌قطعیت‌های اقتصادی و چالش‌های نهادی موجب شده است که سیاست‌گذاری برای توسعه این بنگاه‌ها نیازمند الگوهایی معتبر باشد. بر این اساس، در این مقاله به طراحی و اعتبارسنجی الگوی خط‌مشی‌گذاری بهبود محیط کسب‌وکارهای کوچک و متوسط با رویکرد آمیخته پرداخته می‌شود.   روش‌شناسی: این پژوهش کاربردی با رویکرد آمیخته اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، برای شناسایی عوامل مؤثر و تدوین الگوی اولیه خط‌مشی‌گذاری، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان حوزه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط انجام گرفت. نمونه‌ها به‌صورت هدفمند ملاک‌محور انتخاب شدند و داده‌ها تا اشباع نظری گردآوری شد. تحلیل داده‌های کیفی با روش شبکه مضامین اترید–استرلینگ صورت گرفت. در بخش کمی، با هدف اعتبارسنجی مدل استخراج‌شده، از روش توصیفی–پیمایشی استفاده شد. جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان کسب‌وکارهای کوچک و متوسط بود و نمونه‌گیری به‌صورت در دسترس انجام شد. داده‌های کمی نیز از طریق مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل گردید. یافته‌ها: تحلیل داده‌ها نشان داد که بهبود محیط کسب‌وکارهای کوچک و متوسط از پنج محور اساسی اثر می‌پذیرد؛ محیط سیاسی ـ قانونی پاسخگو که موجب افزایش شفافیت، تسهیل فرایندهای اداری و تقویت اعتماد می‌شود؛ محیط اقتصادی با ثبات و قابل پیش‌بینی که به ارتقای تاب‌آوری و استمرار عملکرد کمک می‌کند؛ محیط اجتماعی ـ فرهنگی حمایتگر که رشد قابلیت‌های انسانی و همکاری‌های شبکه‌ای را تسهیل می‌سازد؛ محیط فناورانه مبتنی بر نوآوری که توان پذیرش و توسعه فناوری را افزایش می‌دهد؛ و محیط بین‌المللی رقابت‌محور که موجب ارتقای حضور کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در عرصه‌های منطقه‌ای و جهانی می‌گردد. علاوه‌براین، نتایج بخش کمی نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار است و تمامی ابعاد و مؤلفه‌های آن مورد تأیید قرار گرفت. نتیجه‌گیری: از منظر مدیریتی، این مدل دلالت می‌کند که بهبود محیط کسب‌وکار تنها از مسیر اصلاحات بخشی امکان‌پذیر نیست، بلکه مستلزم هماهنگی نهادی، سیاست‌گذاری یکپارچه، سرمایه‌گذاری در فناوری، ارتقای سرمایه انسانی و تقویت تعاملات بین‌المللی است. بنابراین مدیران و سیاست‌گذاران می‌توانند با اتکا به این الگو، برنامه‌های هدفمند و مبتنی بر شواهد را طراحی کنند تا مسیر رشد، نوآوری و رقابت‌پذیری کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در کشور تسهیل شود