کارکرد نمادین قانون اساسی در نظام‌های اقتدارگرای معاصر

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی تبریز

doi
10.22091/cpl.2026.15694.1114
چکیده

در دهه‌های اخیر هم‌زمان با گسترش اشکال نوین اقتدارگرایی، پدیده‌ای در حقوق اساسی برجسته شده و آن اینکه برخی نظام‌ها در سطح متن، به قانون اساسی، انتخابات، تفکیک قوا و حقوق بنیادین شهروندان اذعان دارند، اما در عمل، حکومت قانون را تضعیف و کنترل‌پذیری قدرت را بی‌اثر می‌کنند. مسئله اصلی پژوهش حاضر آن است که قانون اساسی در اقتدارگرایی معاصر چگونه می‌تواند قانون‌گرایی را بازتولید کند بی‌آنکه به حکومت قانون بینجامد و این شکاف از چه مسیرهای نهادی و تفسیری تثبیت می‌شود؟ هدف مقاله پیش‌رو، صورت‌بندی تحلیلی مفهوم قانون نمادین و تبیین نقش قانون اساسی در مشروعیت‌سازی، مدیریت اعتراضات و طبیعی نمودن تمرکز قدرت در نظام‌های اقتدارگرا است. روش پژوهش، تحلیل مفهومی‌هنجاری همراه با مطالعه تطبیقی کیفی و تمرکز بر سازوکارهای نهادی مشترک است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که در نظام‌های اقتدارگرا، قانون اساسی غالباً از محدودسازی قدرت به منبع نمایش نظم، تغییر کارکرد می‌دهد. این امر نخست، با تولید زبان حقوقی مشروعیت، هزینه‌های سیاسی اعمال قدرت را کاهش می‌دهد؛ دوم، با طراحی نهادهایی که ظاهر نظارت را دارند، نظارت واقعی را به نظارت صوری تبدیل می‌کند و سوم، با فعال‌سازی گزینشی حقوق و آزادی‌ها، پیش‌بینی‌پذیری و برابری در مقابل قانون را به امتیاز سیاسی تقلیل می‌دهد. نتیجه آنکه فهم اقتدارگرایی معاصر بدون تحلیل کارکرد نمادین قانون اساسی، ناقص است و بازسازی حکومت قانون، مستلزم تفکیک دقیق قانون‌گرایی صوری از حکومت قانون و ارائه معیارهای مشخص برای سنجش شکاف میان هنجار و واقعیت است.