بازاندیشی مشروعیت قانون اساسی در پرتو خوانش‌های یورگن هابرماس و الساندرو فرارا

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی ارتش جمهوری اسلامی ایران

doi
10.22091/cpl.2026.15839.1121
چکیده

یکی از تنش‌های بنیادین در حقوق اساسی، قدرت مؤسس است که معمولاً به لحظه بنیان‌گذاری و اراده نسل مؤسس گره می‌خورد، درحالی‌که عدالت بین‌نسلی، مشروعیت قانون اساسی را در افق زمان می‌سنجد و آن را نسبت به حقوق و آزادی‌های نسل‌های آینده مسئول می‌داند. مسئله اصلی آن است که اگر قانون اساسی بر رضایت تاریخی بنیان‌گذاران تکیه کند، چگونه می‌تواند هم‌زمان ادعای خودآیینی مردم امروز و تعهد به حفاظت از امکان‌های آزادی برای فردا را توجیه کند؟ هدف پژوهش حاضر، بازاندیشی مشروعیت قانون اساسی در پرتو تنش میان دو منطق نظری است؛ از یک‌سو، منطق هابرماسیِ مشروعیت رویه‌ای که اعتبار قانون اساسی را به خودآیینی دموکراتیک، مشارکت عمومی و فرایندهای ارتباطی خلق هنجار پیوند می‌دهد و از سوی دیگر، منطق فراراییِ حاکمیت توالی‌مند که بر محدودیت‌های بین‌نسلی قدرت اصلاح قانون اساسی تأکید دارد. روش تحقیق، تحلیل مفهومی‌هنجاری و تفسیر متون نظری است. یافته مقاله حاضر، پیشنهاد الگوی قدرت مؤسس بین‌نسلی است که بر اساس آن، مشروعیت قانون اساسی، نتیجه یک فرایند پیوسته خودبنیاد دموکراتیک است که باید در عین فراهم کردن امکان اصلاح، به قیدهای معقولیت بین‌نسلی و حفاظت از آزادی‌های آینده پایبند بماند.