گفتگو بر سر یک چالش: جهتمندی زمان، فرضیة گذشته یا برساخته؟
نویسندگان
1 دانشگاه بوعلی سینا
2
doi
10.22054/wph.2026.88640.2346چکیده
این مقاله به تحلیل تطبیقی دیدگاههای «فرضیة گذشته» و «فرضیة برساخته» دربارۀ جهتمندی زمان میپردازد و نشان میدهد که چگونه هر یک تلاش کردهاند ناسازگاری میان تقارن قوانین بنیادین فیزیک و تجربه نامتقارن انسانی از زمان را تبیین کنند. فرضیۀ گذشته بر شرایط آغازین آنتروپی پایین بهعنوان منشأ پیکان زمان تأکید دارد، حالآنکه پرایس با دیدگاهی برساختی از زمان و نقد فرضیة گذشته، مسئله را نتیجة سوگیری زمانی در تفکر ما میداند و بر امکان تقارن بنیادی اصرار میورزد. هدف مقالۀ حاضر آن است که با بررسی نقاط اشتراک و تعارض این دو رویکرد، کاستیهای آنها را آشکار کرده و زمینهای برای ارائه الگویی بدیل فراهم کند. بر این اساس، نظریۀ پیشنهادی «الگوی لایهای هستی-پدیداری زمان» معرفی میشود؛ الگویی که زمان را نه صرفاً محصول یک شرط اولیه یا یک سوگیری ذهنی، بلکه ساختاری چندلایه میفهمد که از تعامل میان سطوح فیزیکی، پدیداری و وجودی برمیخیزد. افزون بر این، ما ارجاع به میراث فیلسوفانِ مسلمان را برای فهم هرچه بیشتر از مفهوم زمان الزامی دانسته تا با بهرهمندی از مکاتب فلسفی مختلف نتیجهای منطبق بر طیف گستردهای از دانش بشر بهدست آوریم تا مبادا در تبیین ماهیت زمان دچار سوگیری، کجفهمی یا فروکاهش شویم.