تأملی در باب ورود فلسفۀ غرب به ایرانِ دورۀ قاجار
نویسندگان
1 دکترای فلسفه از دانشگاه اصفهان
doi
10.22059/jihs.2019.285540.371495چکیده
در این مقاله، با توجه به برهمکنشهای میان جامعۀ فلسفی و تحولات سیاسی و فرهنگی مهمِ دورۀ قاجار، به دو نکتۀ اصلی در بیتوجهی به فلسفۀ غرب اشاره میشود: نخست اینکه جامعۀ فلسفی سنتی دورۀ قاجار نیازی عمیق و اساسی برای آگاهی از آموزههای فلسفی غرب احساس نمیکرد و بدین ترتیب تلاشی برای اخذ نظرات فیلسوفان غربی انجام نداد. دودیگر اینکه دولتمردان و روشنفکران ایران، جز جمالالدین اسدآبادی، به فراگیری و آموزش فلسفۀ غرب چه در قالب اعزام دانشجو برای تحصیل در این رشته و چه در قالب تأسیس رشتۀ فلسفه در مدارس جدید از جمله دارالفنون، توجه چندانی نداشتند. در بخش پسین مقاله، استدلال میشود که بر خلاف نظر اغلب پژوهشگران، آشنایی ایرانیان با دکارت و کتاب گفتار در روش به پیش از دورۀ ناصری و حضور کنت گوبینوی فرانسوی در ایران باز میگردد. در پایان، فهرستی از کتابهایی به دست داده میشود که در حوزۀ فلسفۀ غرب و در دورۀ قاجار به پارسی ترجمه شدند و به این نکته اشاره میشود که ترجمۀ محمدعلی فروغی از دو رسالۀ افلاطون با عنوان حکمت سقراط، راهی نو در آشنایی با فلسفۀ غرب را پدید آورد.