رؤیای آشنا؛ خوانش پدیدارشناسانۀ غزلی از قیصر امینپور
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه اراک
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، مجتمع آموزش عالی زبان، ادبیات و فرهنگشناسی، جامعه المصطفی العالمیه.
doi
10.30465/copl.2025.50430.4216چکیده
انسان در زندگی روزمرهاش با رویکرد طبیعی با ابژههای پیرامون خود روبهرو میشود؛ ولی هوسول برای رسیدن به دیدگاهی فلسفی، کوشید که توجه را از پدیده به پدیدار معطوف کند و از این رو، به چرخش از رویکرد طبیعی به رویکرد پدیدارشناسانه دعوت کرد. راهبرد او برای چنین تغییری، این است که فاعل شناسا با تعلیق پیشفرضها و پیشداوریها، تنها بر اموری از ابژه که برای او پدیدار میشوند متمرکز شود و به توصیف پدیدارها از منظر سوبژکتیو بپردازد. شاعر نیز در واقع فاعل شناسایی است که با تعلیق دیدگاه معمول و روزمره به ابژههای جهان زیستهاش به توصیف آنها از منظر سوبژکتیو میپردازد و شعر در واقع همین توصیف و تبیین جهان زیستۀ شاعر از افق نگاه اوست. در این پژوهش، غزل «رؤیای آشنا»ی قیصر امینپور به شیوۀ تحلیلی ـ توصیفی و بر اساس مؤلفههای پدیدارشناسی هوسرل بازخوانی شد و به این نتیجه رسیدیم که قیصر در این غزل خود با استفاده از مهمترین مؤلفههای پدیدارشناسی هوسرل از قبیل «حیث التفاتی»، «اپوخه»، «اگو» یا «منِ پدیدارشناختی»، «نوئسیس» و «نوئما» به توصیف پدیدهشناسانه از «تو» (محبوب و معشوق) پرداخته است.