واکاوی نظری رفتار نظامیان در سیاست خارجی معاصر
نویسندگان
1 دکترای سیاست تطبیقی و مدرس دانشگاه - مونیخ آلمان و پژوهشگر دوره پسادکتری
doi
چکیده
نیروی نظامی بهعنوان یکی از قدرتمندترین سازمانهای اجتماعی، یکی از شناسههای اصلی سیاست جهانی است. ماهیّت آنارشیک سیستم بینالملل، ضمن رشد احساس ناامنی و تعلیق امنیت کشورها، نظامیان را به یکی از صاحبمنصبان سیاست خارجی بدل کرد. کاربرد نیروی نظامی در رهیافت سنتی، ابزار ملّی سیاستگذاری تلقّی میشود. این نگاه پادگانی مولود جداییناپذیری اندیشه استراتژیک از تفکّر سیاسی است. اما انقلاب روشنفکری در روابط بینالملل از اواسط دهه ۱۹۸۰، ظهور رهیافتهای انتقادی و معرفتشناختی نوین، رشد گفتمانهای نوین درباره دولتهای ورشکسته، جنگهای نوین و رشد بحثهای امنیتیسازی بهمثابه برآیند انقلاب پساتجربی باعث غفلت از نقش نظامیان در سیاست خارجی معاصر گردید. ملهم از این امر، پرسش اصلی نگاشته جاری این است که با توجه به تحولات مستحدث در دوران معاصر، پیوند بین نظامیان و سیاست خارجی با چه تغییری مواجه شد؟ طبق فرضیه پژوهش، گرچه جدایی بین نظامیان و سیاست خارجی یکی از ارکان سیاست مدرن است، اما چنین شکافی لزوماً ماهوی و راهبردی نیست، بلکه حاکی از تغییر هویت و نقش نظامیان در دوران معاصر است. در بیان دیگر، دیپلماسی دفاعی بهمثابه سیستم ضدّ بحران، به تقویت نقش نظامیان در سیاست خارجی جهت ترفیع موقعیت بینالمللی دولتها میانجامد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که دیپلماسی دفاعی با تلاش برای توزیع و تکثیر امنیت ایجابی، بستری برای گذار به سوی جوامع پسامنازعه مهیّا میکند. چنین فرضیهای با روش تحلیلی و استمداد از شیوه اسنادی- کتابخانهای به آزمون گذاشته میشود.