تازیانۀ خداوند و اضطراب تاریخ: تاریخ‌نگاری ادبیات سکوت در امپراتوری مغول

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه شیراز

2 استاد دانشگاه شیراز

3 دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی دانشگاه شیراز

doi
10.22034/jiiph.2024.59012.2478
چکیده

حملات مغولان به جهان اسلام در ۶۱۹ه.ق، تأثیرات ساختاری و فکری درازدامنه‌ای را بر جای گذاشت، و در نوع خود، نخستین حملاتی بود که مسلمانان را به طور مستقیم به اندیشیدن پیرامون مسئلۀ سلطۀ کفر و وضعیت زیستن تحت یک حاکمیت سیاسی کافر واداشت. همین نکته، یعنی بی‌سابقه بودن رخداد حملۀ کفر، سنت تاریخ‌نگارانه و اندیشمندانۀ مسلمان‌ها را تهی از تبیین‌های نظری مناسبی ساخته بود که می‌توانست در هنگام حملۀ مغولان به کمک آنان برآید. در نبود چنین سنت پیشینی، اندیشمندان تاریخ‌نگار مسلمان دست کم در چهار دهۀ نخست، نتوانستند فهم روشن‌شدۀ دقیقی از وضعیت شکست ارائه دهند. مسئله‌ای که مقالۀ حاضر به دنبال بررسی آن است، واکاوی واکنش‌های فکری و تاریخی طرح‌شده با تأکید بر آثار تاریخ‌نگاری اولیه در چهار دهۀ نخست است. یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که پدیداری هیمنۀ اضطراب سلطۀ کفر مغولان، ادبیات اولیۀ مسلمانان را در تمایلی از «سکوت»ی نسبت به واکاوی عقلانی واقعیت فرو برده بود. این سکوت بدان معناست که پرسشگری آگاهانه و عقلانی از علل شکست با ارجاع به طرحی الهی که در آن عاملیت انسانی از مسلمانان زدوده شده بود، به تعویق انداخته می‌شد، و از این طریق، با برجسته کردن قدرت خداوند در تعذیب مردم گناه‌کار مسلمان، به تولید نوعی آرامش ساختگی می‌پرداخت که می‌توانست در برابر اضطراب مهلک شکست به کار آید. مقالۀ حاضر با رویکرد توصیفی‌تحلیلی و روش تاریخی در پی صورت‌بندی کردن چیزی است که آن را ادبیات سکوت می‌خواند.