ارزیابی کارایی برخی برنامههای کنترل علفهای هرز در رقم کیمیا و توده محلی عدس (.Lens culinaris Medik)
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد گروه تولید و ژنتیک گیاهی، دانشکده علوم کشاورزی، دانشگاه گیلان
2 استاد، گروه تولید و ژنتیک گیاهی، دانشکده علوم کشاورزی، دانشگاه گیلان
3 استادیار گروه تولید و ژنتیک گیاهی، دانشکده علوم کشاورزی، دانشگاه گیلان
doi
10.22034/ijws.2024.363115.1437چکیده
این پژوهش به منظور بررسی تأثیر روش کنترل علفهای هرز بر عملکرد و اجزای عملکرد عدس، بهصورت فاکتوریل در قالب طرح بلوکهای کامل تصادفی با سه تکرار در بخش دیلمان شهرستان سیاهکل (استان گیلان) در سال 1399 اجرا شد. عوامل آزمایشی عبارت از ژنوتیپ عدس (رقم کیمیا و توده محلی عدس) و برنامه کنترل علفهای هرز (دوبار وجین دستی، یکبار وجین دستی، علفکش پندیمتالین (990 گرم ماده موثره در هکتار)+ وجین دستی، پندیمتالین+ پیریدیت (1200 گرم ماده موثره در هکتار)، پیریدیت، و شرایط آلوده به علفهرز) بودند. براساس نتایج، تأثیر برنامه کنترلی در کاهش تراکم و وزن خشک علفهای هرز، 63-45 درصد با کاربرد پیریدیت، 93-68 درصد برای پندیمتالین+پیریدیت، 86-64 درصد برای پندیمتالین+ وجین و 80-56 درصد برای یکبار وجین دستی بود. ارتفاع، تعداد شاخه فرعی در بوته، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه، تعداد غلاف در بوته و وزن هزاردانه عدس در رقم کیمیا نسبت به توده محلی بیشتر؛ اما شاخص برداشت کمتر بود. در هر دو ژنوتیپ، آلودگی تمامفصل نسبت به دوبار وجین علفهای هرز سبب افزایش ارتفاع، ولی کاهش تعداد شاخه در بوته، عملکرد بیولوژیک و عملکرد دانه شد. در ژنوتیپهای کیمیا و توده بومی، بیشترین عملکرد بیولوژیک با اعمال دوبار وجین (4648 و 4329 کیلوگرم در هکتار) یا کاربرد علفکشهای پندیمتالین+پیریدیت (4556 و 4092 کیلوگرم در هکتار) و بیشترین عملکرد دانه در تیمار دوبار وجین (1771 و 1649 کیلوگرم در هکتار) و سپس با کاربرد پندیمتالین+ پیریدیت (1479 و 1372 کیلوگرم در هکتار، 16 درصد کمتر) مشاهده شد. آلودگی تمامفصل علفهای هرز عملکرد بیولوژیک و دانه را به میزان 67 درصد کاهش داد. بهطور کلی، انجام دوبار وجین در سطوح کشت محدود، و پس از آن کاربرد پندیمتالین+پیریدیت و پندیمتالین+ وجین میتواند قابلتوصیه باشد؛ اگرچه کنترل شیمیایی مطلوب علفهای هرز نیازمند آزمون سایر علفکشهای موجود و حتی ثبت علفکشهای جدید و موثر میباشد.