بازشناسی نسبت میان مؤلفههای سعادت در فلسفه ملاصدرا (با تأکید بر ثمرات آن در حلّ تعارضات عملی)
نویسندگان
1 گروه فلسفه و کلام، دانشکده الهیات، معارف اسلامی و ارشاد، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران
2 گروه فلسفه و کلام، دانشکده الهیات، معارف اسلامی و ارشاد، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران
doi
10.30473/pms.2024.71128.2078چکیده
هر گونه نظریهپردازی درباره مؤلفههای سعادت، مستلزم تعیین ملاکهایی برای أولویتبندی آنهاست تا تزاحمات عملی میان آنها را مرتفع نماید. این ثمره عملی، منوط به تفکیک میان مؤلفههای وابسته (وسیله صرف) از مؤلفههای مستقل (هدف صرف) و نیمهمستقل (مقدمه و هدف همزمان) سعادت میباشد و این امکان را فراهم میآورد تا در شرایط تزاحم، نسبت به حفظ، تقلیل یا حذف مؤلفهها اقدام نمود.حلّ این مسأله با تمسک به مبانی حکمت متعالیه دشوار به نظر نمیرسد. زیرا با وجود آنکه وی مؤلفه اصلی سعادت را در قوه نظری میداند (نظریه سعادت غالب) و دلایل محکمی هم برای آن دارد؛ اما نظریه خود را حول مفهوم وجودی کمال (به جای مفاهیم فضیلت و کارکرد ارسطویی) سامان داده و تبیین آن را بر "اتحاد" با عقل فعال _ و نه فقط اتصال با آن_ مُبتنی کرده است. با ضمیمه کردن این آراء به سایر مبانی وی به ویژه در حوزه نفسشناسی، تصویر جدیدی از مؤلفههای سعادت قابل صورتبندی است که ضمن توسعه آن مؤلفهها، روشی برای بازشناسی نسبت میان آنها در جهت ثمره عملی پیشگفته به دست خواهد داد.توجه به نظریاتی همچون ارتباط عمیق نفس با بدن، وحدت نفس و قوای آن، و تساوق وجود با خیر و کمال، نشان میدهد که تمام کمالات وجودی (شامل امور بدنی) میتوانند بهعنوان غایتی بالذات، از مؤلفههای مستقل یا نیمهمستقل سعادت تلقی گردیده و شبکهای طولی و عرْضی را تشکیل دهند که تعیین نسبتها و تقدم و تأخر میان آنها، مسیر مناسبی خواهد بود برای أولویتسنجی در میان مؤلفههای سعادت و رفع تزاحمات عملی احتمالی. این دیدگاه را میتوان نظریه سعادت شامل نامید.