بررسی ادعای تقلیلگرائی حکمت متعالیه در هستیشناسی بر پایۀ عدمانگاری شر
نویسندگان
1 دانشگاه حکیم سبزواری / عضو هیت علمی
doi
10.30473/pms.2024.64792.1965چکیده
تاریخ فلسفۀ اسلامی گواه است، مسائل و مطالب حکمت اسلامی، به ویژه مسائل هستیشناخت، از ویژگی «سهل و ممتنع» برخوردار است. کم نبوده و نیستند افرادی که با ادعای خودآموزی به ورطۀ انحراف فروغلتیده و برای اثبات کژروی خود دست به تهافتنویسی علیه فلسفۀ اسلامی زدهاند. هماکنون هم نویسندگانی با کمک از همان روش و با استناد به سخنان همان تهافتنویسان پیشین، همانند غزالی، به اعتراض و ایرادهای همگون دامن زده و به عنوان نقد و انتقاد به آن مباهات میکنند. مقالهای با عنوان «نگاهی انتقادی به رویکرد فیضمحور در فلسفه اسلامی و پیامدهای آن در تعلیم و تربیت» برای نفی اصول و مبانی حکمت اسلامی و ناکارآمد نشان دادن مبانی آن در فلسفههای مضاف به ویژه فلسفۀ تعلیم و تربیت، سراسر اصول هستیشناخت را موهون جلوه داده و اتهامات بیاساسی را روانۀ نشر کرده است. بخشی از آن مقاله حکمت متعالیه را با اتهام تقلیلگرائی و طفرهروی دربارۀ موضوع شر نواخته است. پشتوانۀ ادعا این است که حکمت متعالیه چون به اصالت وجود گرویده و این اصل با وجودی بودن شر ناسازگار است، پس به افراط درباره وجود و تفریط و تقلیل درباره موجودات دچار است؟! مقاله برای اثبات وجودانگاری شر، وجود را به اصیل و غیر اصیل تقسیم کرده و با دو تمثیل نظر خود را قابل اثبات پنداشته است. بررسی نشان میدهد آن مقاله چگونه در مقام گردآوری و استحصال و در مقام داوری دچار انحراف و تحریف شده و از آسیب خودآموزی در امان نمانده و به اتهامزنی نابهجا روی آورده است.