منطق فازی و اعتباریات عملی در قضایای اخلاقی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه و حکمت اسلامی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران

2 دانشیار فلسفه و حکمت اسلامی، دانشگاه فردوسی، مشهد، خراسان رضوی، ایران

3 استاد فلسفه و حکمت اسلامی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران

doi
10.30473/pms.2020.49416.1743
چکیده

سنخ قضایای ­اخلاقی از منظر علامه­ طباطبایی و اعتباری­ بودن «حسن ­و ­­قبح» که مبنای آنهاست، حکایت از ­آن دارد که نمی­توان به ارزیابی و استنتاج قضایای ­اخلاقی با استفاده از منطق دوارزشی کلاسیک یا حتّی منطق چندارزشی ریاضی پرداخت. فیلسوف متبحّر در فقه­ و­ اصول به اطلاق در مفاهیم و نسبیت در مصادیق اخلاقی قائل است. قضایای­ اخلاقی اعتباری و تابع متغیّر پیوستۀ مصالح و مفاسد عام هستند. «منطق­ فـازی» یا «منطق ­ابهـام» الگویی از استدلال­های توأم با تقریب در ارزیابی­های انسانی به دست می­دهد و می­تواند با جایگزین­ کردنِ متغیّرهای ­زبانی با متغیّرهای عددی، مفاهیم، متغیّرها و سیستم­های نادقیق و مبهم بسیاری را به زبان ریاضی شبیه­سازی نماید. «درستی» یک متغیر زبانی است؛ زیرا با عبارات «درست» و «خیلی درست» و «نسبتاً درست» و «نه خیلی درست» و «نادرست» و «نه خیلی درست و نه خیلی نادرست» و نظایر این ارزش­گذاری می­شود. در این نوشتار بر­اساس بازنمایی مؤلفه­ای ارزش­های «درستـی» به عنوان یک متغیر زبانی اثبات می­شود که تا­کنون، منطـق­ فازی کامل­ترین مرجع شناخته­شدۀ ارزش­گذاری در قضایای­ اخلاقی، به­منظور نیل به ارزیابی­های دقیق در تصمیم­گیری­های پیچیدۀ انسانی است.