تأملی بر نظریه علم اشتدادی در حکمت متعالیه و هنجارهای آموزشی آن

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای حکمت متعالیه، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

2 دانشیار فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

doi
10.30473/pms.2020.52566.1780
چکیده

از آنجا که انسان اصلی­ترین محور نظام­های تربیتی است، قطعاً شناخت و پرداختن به ابعاد مختلف او از منظری فراحسی می­تواند نقش مهمی در بهبود اجزای سیستم آموزشی نظیر اصول، روش­ها و اهداف تعلیم و تربیت داشته باشد. بدین منظور  نوشتار حاضر ابتدا با بررسی ظرفیت­های علم اشتدادی در حکمت متعالیه، در راستای نظریه­های مختلف فلسفه علم به ارائه علم­شناسی نوینی پرداخته است. نظریه علم اشتدادی با تأکید بر تناظر حقیقی میان انسان با مراتب هستی و حقیقت و افزودن تأویل به مثابه یک «روش» در طول سایر طرق فهم حقیقت، ساحت وسیع­تری از علم را می­شناساند که نه تنها با سایر ابزارها و روش­ها منافات ندارد، بلکه همه را به گونه­ای در خود می­گنجاند. «استکمال مراتب نفس و مدرکات متربی» و «رسمیت فهم­های متعدد از یک حقیقت واحد» به گونه­ای که منجر به شکاکیت و  نسبیت مطلق نشود، از اهداف این نوع علم است. لکن پیاده­سازی تعریف و مختصات چنین علمی در سیستم آموزشی نیازمند اتخاذ روش­های متناسب برای تحقق اهداف علم اشتدادی در راستای رشد و تکامل متربی است که در این مقاله بدان پرداخته می­شود.