چیستی « شخصیت» و مبانی هستی شناختی و انسان شناختی آن درحکمت متعالیه صدرا

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه پیام نور، تهران،‌ایران.

doi
10.30473/pms.2019.49683.1747
چکیده

شخصیت که از ریشه یونانی «persona» به معنای نقاب و ماسک أخذ شده است، اصطلاحاً اشاره به ویژگی‌های بیرونی قابل مشاهده رفتارهای افراد و میزان تأثیرگذاری و تطابق خواسته‌ها و انتظارات اجتماعی آنها دارد، اما چون یک مفهوم انتزاعی است تبیین معنای علمی آن دشوار است. به‌دلیل ارائه تعاریف متعدد و مختلف از سوی روان‌شناسان که ریشه در جهان‌بینی و نگرش آنها به ماهیت انسان و شرایط فرهنگی و اجتماعی او دارد، تاکنون توفیقی در ارائه تعریفی واحد و قابل قبول از سوی نظریه‌پردازان شخصیت، حاصل نشده است. در پژوهش حاضر که به روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی صورت گرفته است، با جستجو در آثار صدرالمتألهین و با تکیه بر مبانی هستی‌شناختی و انسان‌شناختی وی، تلاش شده است معنای «شخصیت» در حکمت متعالیه استنباط گردد. یافته‌های پژوهش حکایت از این دارد که همه افراد انسان فطرت واحد اما شخصیت‌های متفاوتی دارند. طبیعت و فطرت واحد داشتن به معنای مستوی‌الخلقه بودن آنهاست، اما «شخصیت» همان «شاکله وجودی» است که بر مجموعه‌ای از صفات طبیعی و اکتسابی ویژه هر فرد اطلاق می‌شود که تعیین‌کننده خط‌مشی او در زندگی است. کمالات اکتسابی که بر اساس افکار و اعمال حسنه یا سیئه و تحت تأثیر عوامل محیطی و تربیتی و وراثتی، شکل‌دهنده ساختار وجودی انسان می‌گردد و رفتار وی تابع و هماهنگ با همین شخصیت اوست. بر اساس اندیشه صدرایی، همانگونه که بر مبنای حرکت جوهری، وجود انسان دائماً در جریان و تحوّل است، خویشتن شکل‌گرفته او نیز همانند رودخانه سیالی است که شکل و موجودیت کلی آن ثابت است اما همواره در سیر استکمالی خود، در جریان و تحول است.