بررسی مقایسه‌ای نظر ارسطو، ابن‌سینا و ملاصدرا درباره کارکرد ادراک حسی و میزان معرفت‌بخشی آن

نویسندگان

1 دانشیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، قم، ایران(نویسنده مسئول).

doi
10.30473/pms.2020.49157.1740
چکیده

مسئله ادراک حسی از جمله مسائل مهم در مباحث نفس و علم است. حس، محسوس و احساس در اندیشه فیلسوفان یونان باستان از زمان افلاطون به‏صورت جدی مطرح بوده است. ارسطو شاگرد و منتقد افلاطون، تبیین استاد از ادراک حسی را کافی نمی‏دانست، از این‌رو در مجموعه آثار خود به‏ویژه در دو اثر درباره نفس و حس و محسوس به تبیین ادراک حسی پرداخته است. فیلسوفان مسلمان نیز به ادراک حسی توجه کرده‏اند. ابن‏سینا و ملاصدرا در کتب مختلف خود به ادراک حسی اشاره کرده‏ و کیفیت و انواع آن را مورد بررسی قرار داده‏اند. ارسطو، ابن‌سنا و ملاصدرا، هر سه برای نفس و قوای آن در تبیین ادراک اهمیت ویژه‏ای قائلند و ادراک حقیقی را از آن نفس می‏دانند. آنها قوا را به ظاهری و باطنی تقسیم می‏کنند. آنها قوای ظاهری را همان حواس پنج‏گانه می‌دانند و از بین قوای باطنی، حس مشترک را برای تبیین ادارک حسی مهم می‌شمارند. در این مقاله با توجه به گستردگی بحث ادراک حسی، تنها به سه مسئله خواهیم پرداخت: 1ـ اهمیت، جایگاه و تعریف ادراک حسی؛ 2ـ بررسی حواس ظاهری؛ 3ـ معرفت‏بخشی حواس. می‏توان گفت مباحث ابن‏سینا و ملاصدرا نسبت به ارسطو در این زمینه‎ها گستردگی بیشتر و نظم بهتری دارد. با توجه به سه محور یاد شده، برآنیم تا به بررسی ادراک حسی از دیدگاه ارسطو، ابن‏سینا و ملاصدرا بپردازیم و اختلافات و شباهت‏های این سه اندیشمند در موارد پیش‎گفته را بیان کنیم.

کلیدواژه‌ها