ساختار گفتگو محور داستان قرآنی حضرت سلیمان (ع) و ملکه سبا بر اساس نظریه منطق مکالمه‌ای میخائیل باختین

نویسندگان

1 مدرس زبان و ادبیات عربی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

doi
10.30497/qhs.2024.245206.3848
چکیده

استفاده از رویکردهای نظریه‌های نوین در تجزیه ‌و تحلیل متون دینی از منظر علوم­ انسانی ­و اجتماعی، منجر به کشف زوایا و ابعاد نوآورانه این نوشتارها می‌شود. قرآن کریم و داستان‌های آن، همچون آیینه تمام نمای حقایق زنده و تاریخی، همواره با اعجاز زبان‌شناسی و بلاغی و همچنین محتوای عبرت‌آموز، حاوی معانی بلند و عمیق هستند. این داستان‌ها با گفتمان‌های برهانی و انذارآلود همواره برای مخاطبان خود درک بهتری از دین و کاربست راهبردهای عملی آن ارائه می‌دهند. از جمله این قصص قرآنی می‌توان به داستان‌ گفتگوی حضرت سلیمان(ع) و ملکه سبا اشاره کرد که شخصیت‌های آن تلاش دارند به‌وسیله دلایل منطقی و برهان عقلانی و گاه با چاشنی انذار و تهدید به تبیین مواضع خود بپردازند. از آنجا که این داستان ارتباط عمیقی با مفاهیم زبان‌شناسی، جامعه‌شناختی و همچنین آموزه‌های بلند دینی و عرفانی دارد، لذا در این پژوهش تلاش شده با روش تحلیلی ـ توصیفی، اجزاء و ساختار اخلاقی و عبرت‌آموز داستان مذکور را بر اساس چهار شاخصه پرکاربرد منطق ­مکالمه‌ای میخائیل باختین مورد بررسی قرار داده و کاربست و میزان تأثیر هرکدام را تبیین نماید. یافته‌های تحقیق بیانگر آن است که داستان مذکور از خصائص چهار مؤلفه گفتار دوسویه یا بینامتنیّت، عبارات پرسشی، ادوات ­دستوری و امری و همچنین کرونوتوپ (زمان - مکانی) برخوردار است.