بررسی رابطه استعاره و اسطوره در اشعار احمدرضا احمدی و منوچهر آتشی با تکیه بر روششناسی ژیلبر دوران
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران.
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران (نویسنده مسئول)
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران.
doi
10.22075/jlrs.2024.34935.2503چکیده
جستار پیشِرو، با تکیه بر روششناسی ژیلبر دوران (Gilbert Durand)، به بررسی رابطة میان استعاره و اسطوره در اشعار دو سرایندة ایرانی، احمدرضا احمدی و منوچهر آتشی، میپردازد. از منظر دوران، استعاره، مکانیسم درک و تجربة شناختی است و اسطوره، بهمثابة نمادی از ناخودآگاهِ جمعی انسان، شناخته میشود. وی بر این باور است که درک و دریافت هر متنی، مبتنی بر آشکارسازی اسطورههاست. هدف پژوهش حاضر، این است که برای خوانندگان، تشریح نماید که چه تعداد از سرودههای دو شاعر مدنظر، در حیطة دستهبندی و چیدمان صورتگرفته بر پایة نگرش دوران، قرار میگیرند. بخش ابتدایی تحقیق، به بررسی تعاریف و نظریات مربوط به استعاره و اسطوره میپردازد؛ به این معنی که استعاره به درک مفاهیم انتزاعی از طریق مفاهیم ملموس و اسطوره به تفسیر و درک رویدادها و پدیدههای طبیعی و اجتماعی از منظر نمادین و ناخودآگاهِ آن میپردازد. در ادامة پژوهش، با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی به بازنگری و بررسی اشعار دو شاعر یادشده براساس روششناسی دوران و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای خواهیم پرداخت. هر دو شاعر، از استعاره و اسطوره برای بیان مفاهیم انتزاعی و درک پیچیدگیهای هستی استفاده کردهاند. تحلیل اشعار این دو شاعر، نشان میدهد که استفاده از استعاره و اسطوره در سرودههایشان، بازتابی از درک آنها از جهان و تلاش برای بیان تجربیات ذهنی و روحیِ خود است. نتایج این پژوهش، حاکی از آن است که استعاره و اسطوره دو مکانیسم درهمتنیده هستند که در خلق و درک اشعار این دو شاعر نقشی بِسزا ایفا میکنند. این دو مفهوم بهعنوان ابزارهایی بیانی و شناختی، در خدمت شاعران مزبور قرار گرفتهاند تا آنها را در انتقال تجربیات و حالات درونیشان یاری دهند.