مبنای «محبت» در نظریه انسان‌شناسی علامه طباطبایی و دلالت‌های اجتماعی آن

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق(ع)، تهران، ایران

2 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق(ع)، تهران، ایران.

3 استاد گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه دانشگاه امام صادق(ع)، تهران، ایران

doi
10.30497/qhs.2021.238881.3019
چکیده

از جمله چالش ­های مهمی که به‌طور جدی گریبان­ گیر علوم اجتماعی است، ابتنای این علوم بر مجموعه­ ای از مبانی است که نه تنها با تفکر الهی زاویه دارد؛ بلکه در برخی از موارد در مقابل آن قرار گرفته و همین امر سبب شده که این علوم در یک پارادایم غیرالهی به حل مسائل جامعه بپردازند. در میان حوزه­ های مختلف مبانی، «مبانی انسان­ شناسی» یک مکتب که به ترسیم سیمای انسان در نگاه آن مکتب می­پردازد، از جایگاه ویژه ­ای برخوردار است به گونه ­ای که توجه به آن می­ تواند مسیر یک علم را به‌طور کلی تغییر دهد. علامه طباطبایی از جمله متفکرانی است که نظریه ­های بدیعی را در این حوزه ارائه کرده است و در این میان تأکید ویژه ­ای بر روی «مبنای محبت» دارد. در این پژوهش تلاش شده با روش توصیفی – تحلیلی، به تبیین و تحلیل مبنای محبت در نظام وجودی انسان به‌عنوان یکی از مبانی انسان­ شناسی پرداخته و برخی از دلالت ­های اجتماعی تسری این مبنا در حوزه مسائل اجتماعی را در آثار علامه طباطبایی مورد بررسی قرار دهیم. از جمله این دلالت­ ها می­ توان به «عبور از «نفع شخصی» در پرتو حرکت حبی»، «توسعه ذات و تحقق «من شامل جمع»»، عبور از مرز «استخدام ­گری» و حرکت به سمت نظام «ولایت» اشاره نمود.