مقایسه کاربرد آمیختگی مفهومی در سبک نوشتار ادبی و علمی
نویسندگان
1 دانشیار زبانشناسی، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران (نویسنده مسئول)
2 استادیار زبانشناسی، دانشگاه صنعتی شاهرود، شاهرود، ایران.
3 کارشناس ارشد زبانشناسی، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران.
doi
10.22075/jlrs.2024.34066.2464چکیده
یکی از مباحث مهم در زبانشناسی شناختی، آمیختگی مفهومی است که به شکلی خلاقانه دو مفهوم مجزا را بههم میآمیزد و در بسیاری از موارد برای توضیح ساختارهای ادبی به کار رفته است. در این مقاله نشان میدهیم که کاربرد آمیختگی مفهومی فقط برای ساختن جملات خیال انگیز نیست؛ بلکه بعضی وقتها اگر ژانر تغییر کند، نوع و ساختار آمیختگی مفهومی متناسب با آن تغییر میکند. برای بررسی تأثیر ژانر بر نوع آمیختگیها، دو کتاب مونسون (بهعنوان نمونه برای متن ادبی) و نقد ادبی (بهعنوان نمونه برای متن علمی) اثر سیروس شمیسا انتخاب شد و جملاتی را که دارای آمیختگی مفهومی بودند، استخراج کردیم. درنهایت، به این نتیجه رسیدیم که دادههای مونسون که از نوع ادبی هستند، برای ایجاد صحنههای خیالانگیز به کار میروند و گاهی با شخصیتها و رویدادهای اسطورهای درمیآمیزند؛ درحالیکه در نقد ادبی آمیختگی با پدیدهها و رویدادهای عینی بوده است که به روشنتر شدن مطلب علمی منجر میشود؛ بنابراین ژانر ادبی آمیختگیها را انتزاعیتر و ژانر علمی آنها را عینیتر میکند. همچنین، به این نتیجه رسیدیم که مونسون نوعی آمیختگی کلان است؛ به این معنا که کل داستان با عنوانش و طرح داستان با طوفان مونسون آمیخته شده است.