تحلیل شیوه‌های اقناعی در غزل‌های سبک هندی بر اساس نظریه لوگوس با تأکید بر شعر صائب

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا همدان، همدان، ایران (نویسندة مسئول)

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا همدان، همدان، ایران.

doi
10.22075/jlrs.2024.31395.2319
چکیده

اقناع به عنوان شیوه‌ای نقادانه از روزگاران کهن مورد توجه صاحب‌نظران بوده است؛ اما شعر فارسی از این منظر کمتر نقد شده است. حال اینکه یکی از شاخصه‌های بارز شعر کهن در اکثر قالب‌ها، به‌ویژه غزل، قابلیت اثباتی و اقناعی آن است. با مطالعه شعر کهن فارسی درمی‌یابیم شاعران درمواقع بسیاری تلاش کرده‌اند که با بهره‌گیری از شیوه‌های گوناگون بلاغی و غیربلاغی، مخاطب را متقاعد به پذیرش یا رد مدعا کنند. در میان الگوهای اقناعی، شیوه‌ای که ارسطو در خطابه ارائه داده است، بیش از دیگر الگوها مورد توجه منتقدان قرار گرفته است. این اندیشمند یونانی به سه شیوه اقناعی باور داشته است: لوگوس، پاتوس[1] و اتوس[2]. لوگوس فرایند استدلال منطقی است. پاتوس حاصل از برانگیختن احساسات مخاطب و اتوس اقناع ناشی از اعتبار پدیدآورنده اثر است. از این سه، آنچه در این پژوهش مورد توجه بوده، لوگوس یا همان شیوه استدلال‌ منطقی برای اقناع است. نگارندگان سعی کرده‌اند با روش توصیفی- ‌تحلیلی به بررسی شیوه‌های اقناع لوگوسی در سبک هندی با تأکید بر شعر صائب بپردازند. در این جستار شیوه‌های لوگوسی در شعر سبک هندی ذیل دو عنوان لوگوس استدلالی و استنادی بررسی شده است. در گونه اول شاعران با بهره‌گیری از شیوه‌های تمثیل، حسن تعلیل، ارسال‌المثل و مذهب کلامی که مبنای استدلالی دارند، تلاش کرده‌اند تا به اقناع مخاطب بپردازند. در گونه دوم که مبنای استنادی و روابط بینامتنی دارد؛ از تلمیح و تضمین بیش از دیگر شیوه‌های اقناعی استفاده کرده‌اند. pathosethos