نقش ناگویی خلقی و تجارب نامطلوب دوران کودکی در پیش‌بینی ولع مصرف در افراد وابسته به مواد با نقش میانجی عملکرد نامتناسب خانواده: رویکرد مدل معادلات ساختاری

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی، دانشکده علوم پزشکی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اردبیل، اردبیل، ایران

2 استادیار گروه علوم تربیتی و روانشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران.

doi
10.22034/pjms.2025.2068843.1227
چکیده

مقدمه: ولع مصرف یکی از ابعاد مهم در درک و تبیین وابستگی به مواد است که عوامل متعددی در شکل‌گیری آن نقش دارند.پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ناگویی خلقی و تجارب ناخوشایند دوران کودکی در پیش‌بینی ولع مصرف در افراد وابسته به مواد، با درنظر گرفتن نقش میانجی عملکرد نامتناسب خانواده و با بهره‌گیری از رویکرد مدل‌سازی معادلات ساختاری انجام شد.روش‌کار: این مطالعه از نوع مقطعی و مبتنی بر تحلیل ساختاری بود. ۲۸۰ نفر با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی چندمرحله‌ای انتخاب شده و به پرسش‌نامه‌های ولع مصرف Somoza، عملکرد نامتناسب خانواده Epstein، ناگویی خلقی Bagby و تجارب نامطلوب دوران کودکی Bernstein پاسخ دادند. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS نسخه ۲6 و SmartPLS نسخه ۳ و در قالب مدل معادلات ساختاری تحلیل شدند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند که ناگویی خلقی اثر مستقیم و معناداری بر ولع مصرف و بر عملکرد نامتناسب خانواده دارد. همچنین تجارب نامطلوب دوران کودکی اثر معناداری بر ولع مصرف و عملکرد نامتناسب خانواده گذاشت. علاوه بر این، نتایج نشان داد که ناگویی خلقی از طریق عملکرد نامتناسب خانواده به‌طور غیرمستقیم بر ولع مصرف اثرگذار است به همین ترتیب، تجارب نامطلوب دوران کودکی نیز از طریق عملکرد نامتناسب خانواده اثر غیرمستقیمی بر ولع مصرف داشت نتیجه‌گیری: توجه به تجارب هیجانی و خانوادگی افراد، به‌ویژه در دوران کودکی، از اهمیت بالایی در درمان و پیشگیری از ولع مصرف و بازگشت به مصرف برخوردار است. تقویت مداخلات روان‌درمانی فردی و خانوادگی، آموزش مهارت‌های تنظیم هیجان و بهبود عملکرد خانواده، به‌ویژه در مراحل اولیه درمان، توصیه می‌شود.