تقابل معنایی و تجانس لفظی در مثنوی معنوی؛ پیوند ساختار اندیشه و زبان

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری دانشگاه کاشان، کاشان، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران (نویسنده مسئول)

doi
10.22075/jlrs.2022.27364.2115
چکیده

در بلاغت سنّتی، جناس و سجع، دو آرایۀ لفظی هستند که با ایجاد موسیقی در کلام، زیبایی سخن را رقم می‏زنند. عبدالقاهر جرجانی، فضیلت جناس را موقوف معنی می‏داند و جناس، زمانی مقبول است که معنی کلام آن را اقتضا کند. در مثنوی معنوی، سرودۀ جلال‏الدین محمّد بلخی، بهره‏گیری از سجع و جناس چشمگیر است؛ امّا شیوۀ پیوند این صنعت لفظی با معنا، ویژگی متمایزی به سخن مولوی داده است و نمونۀ آن را می‏توان در تقابل‏های دوگانۀ واژگانی مشاهده کرد که از آرایۀ تجنیس یا تسجیع بهره دارند. بر این اساس، فرضیۀ پژوهش حاضر این است که بسیاری از تقابل‏های دوگانه در مثنوی، کلمات متجانس یا مسجّع هستند و در مقابلِ‏ هم قرار گرفتنِ توازن لفظ و تباین معنا، به بلاغت کلام افزوده است. در ادبیات نظری پژوهش، نخست رویکرد ساختارگرایانۀ زبان‏شناسی و نقد ادبی در استخراج تقابل‏های دوگانه لحاظ شده و سپس، تقابل‏های واژگانی بر اساس جناس و سجع، جداسازی و دسته‏بندی شده‏اند. روش تحقیق، توصیفی است و نتایج تحلیل‏ها عبارت است از: 1. تعداد زیادی از تقابل‏های دوگانۀ مثنوی با آرایۀ لفظی جناس و سجع همراه هستند؛ 2. از میان انواع تقابل-تجانس و تقابل-تسجیع، نخست جناس اختلاف حرف اوّل و بعد، سجع متوازی، بیشترین بسامد را دارند که هر دو از لحاظ موسیقایی، قوی‏ترین شکل سجع و جناس هستند؛ 3. بسیاری از تقابل‏های دوگانه که در کلمات متجانس یا مسجّع بروز و ظهور کرده‏اند، در دایرۀ واژگان قاموسی زبان قرار ندارند و از ابداعات شاعرانۀ مولوی برآمده‏اند؛ 4. نقش تقابل‏های دوگانه‏ای که با سجع و جناس همراهند، در قافیه‏سازی یا ترصیع قابل‌توجّه است.