زبان، ابزاری در احراز یا عدم احراز ابژۀ میل در داستان‌های «خون‌خورده» و «بازگشت»

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علّامه طباطبائی، تهران، ایران (نویسنده مسئول)

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علّامه طباطبائی، تهران، ایران

doi
10.22075/jlrs.2023.30236.2264
چکیده

مفهوم میل در آموزه‌های فروید، اهمیت ویژه‌ای داشت و او به قضیب به‌‌عنوان عنصری مهم در ساختار زیستی مردانه توجّه داشت. لکان با بهره‌گیری از زبان‌شناسی سوسور، توانست از مفهوم میل و قضیب، خوانشی زبانی ارائه دهد؛ بنابراین، قضیب فرویدی جای خود را به فالوس لکانی داد و میل نیز به‌‌عنوان مقوله‌ای زبانی با مفاهیم دیگری چون فقدان و مازاد، بازشناسی شد. در این پژوهش، باتوجّه‌به آموزه‌های لکانی و به روش تحلیل کیفی و با بهره‌گیری از مطالعات کتابخانه‌ای، جایگاه فالوس را به‌‌مثابۀ امری زبانی که سوژه را از ابژۀ α همواره دور نگه می‌دارد، در داستان‌های خون‌خورده و بازگشت نشان داده‌ایم. نتایج به‌دست‌آمده از خوانش لکانی داستان‌های مذکور نشان می‌دهد شخصیت‌های این داستان‌ها از همان ابتدا، اختگی خود را پذیرفته‌ و با امید به احراز فالوس، وارد عرصۀ دلالت میل دیگری بزرگ شده‌اند و این دیگری بزرگ، آن‌ها را از دالی به دال دیگر ارجاع داده است. این شخصیت‌ها در مقام سوژه هرگز نتوانسته‌اند ابژۀ میل خود را احراز کنند و میل به‌عنوان امری زبانی، همواره با فقدان یا مازادی بازنمایی شده و مواجهۀ سوژه با فقدان ابژۀ میل، سبب بازتولید دال و حفظ زبان و مواجهۀ او با مازاد ابژۀ مذکور، سبب مرگ نمادین یا روان‌پریشی سوژه گردیده است.