شنیدنِ سکوتِ عامدانۀ ناصرِخسرو در سفرنامه در پرتو نگاهِ آنتوان برمن در بارۀ ضرورتِ بازخوانیِ یک اثر
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22075/jlrs.2020.21113.1763چکیده
این مقاله در پی تأکید بر بازخوانی «آثار ماندگار»است و آن را همچون یک ضرورت برای فهمی تازه از آنها یا شنیدن صداهای ناشنیدهشان میداند. بازخوانی یک اثر بهعنوان ضرورت، دیدگاهی است که آنتوان برمن، فیلسوف و نظریهپرداز فرانسوی، آن را مطرح میکند که درواقع ریشه در نگاه او به جهان هستی دارد. ازنظراوحقیقت هستی در زبان تجلّی مییابد و جایگاه این تجلّی، آثار مکتوب ماندگار از گذشتهاند که به باور او همه بر ساختاری شفاهی استوارند واگردقیقتربگوییم، صدامند هستند. صدامندی یک اثر هماناست که حیات و ماندگاری آن را تضمین کرده، از سوی دیگر، آن را از دست محتوایی ثابت و قابل مهارخارج میکند. بنابراین با این رویکرد، اثر به حقیقتی مقطّع تبدیل خواهد شد که همواره نیاز به بازخوانی خواهد داشت تا صداهای ناشنیدۀ آن یا به عبارتی، قطعههایی از این حقیقت مقطّع که این نظریهپرداز بر آنها نام «صفحات گمشده» مینهد، شنیده شود. نگارنده برای عینیت بخشیدن به این دیدگاه، از میان آثار مکتوب زبان فارسی، سفرنامۀ ناصرخسرو را بهعنوان مورد مطالعه برگزیده است. نخست، در مقدّمه به فرازهایی از نگاه برمن در رابطه با اثر و ویژگیهای آن میپردازد و سپس در پرتو این نگاه قصد دارد صداهای تازهتری از سفرنامه را بشنود که محصول بازخوانی است. شیوۀ این مقاله، استقرایی است؛ به این مفهوم که تلاش خواهد کرد ازطریق پرسش و پاسخ به این صداهای ناشنیده که ما آنها را سکوت عامدانۀ ناصرخسرو در سفرنامه میدانیم، دست یابد.