استعارۀ مفهومی و فردیت خلاّق ادبی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد
2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد (نویسندۀ مسئول)
doi
10.22075/jlrs.2020.18421.1547چکیده
آیا استعارههای مفهومی در شعر، همانهایی هستند که ما با آنها زندگی میکنیم؟ این مقاله در پی یافتن پاسخی برای این پرسش است. در این مسیر، نخست رابطۀ استعارۀ مفهومی و فرهنگ عمومی، تبیین و جایگاه استعارههای مفهومی در نظام شناختی مرسوم اجتماع، مشخص شده است. سپس ساختارهایی تکرارشونده معرفی شدند که مانند قالبهایی، شکل کاربرد انواع مختلف استعارههای مفهومی عمومی (فرهنگی) را تعیین میکنند. پس از این مقدّمات سراغ استعاره در ادبیات رفتیم. فهمیدیم منبع شناختی شاعر با سایر افراد جامعه تفاوتی ندارد. نظام شناختی او نیز مانند دیگران، برآیندی از جامعه و فرهنگ است؛ امّا استعارۀ فرهنگی در شعرش به طرزی دیگر جلوه میکند. پیش از توصیف این طرز بدیع، از منظر شناختی، دو نوع اصلی استعاره (مفهومی/تصویری یا غیرمفهومی) را تعریف کردیم و به وجوه تفاوت آنها پرداختیم. در بخش بعدی مقاله، مرز استعارۀ فرهنگی و استعارۀ نوآورانۀ شاعر ترسیم گردید و در ادامه، ضمن ورود به این مرز، شگردهایی شناسانده شدند که استعاره را شاعرانه میکنند. در نهایت، سعی شد فردیت هنری بر اساس شکل کاربرد استعاره در شعر فهمیده شود. نتیجه آن شد که بیان خودکار مستقیم و ابداع استعارۀ مفهومی میتوانند بهترتیب نمود کمینه و بیشینۀ فردیت هنری باشند.