باباچاهی و مؤلّفههای زبانی شعر پستمدرن
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید باهنر کرمان (نویسندۀ مسئول)
2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید باهنر کرمان
doi
10.22075/jlrs.2020.17758.1480چکیده
پستمدرنیسم، جریان قدرتمند فرهنگی، سیاسی و ادبی است که از دهۀ 1970 به بعد، روی کار آمد. تاریخ تفکّر انسانی را میتوان به سه دوره تقسیم کرد: دورۀ پیشامدرن، دورۀ مدرن و پسامدرن یا پستمدرن. در سومین دوره که از پایان قرن نوزدهم تا امروز را دربر میگیرد، خلق واقعیت، جانشین کشف واقعیت میشود و در آن، مشارکت انسانی در ساختن دانش، برجستهتر میگردد. این جریان نیرومند بهطور عمده مبتنی بر نظریات پساساختارگرایان است. شعر پستمدرن، مؤلّفههایی دارد، از جمله آنکه معناگریز است و هرگونه سلطۀ معنا یا روایتی بیگانه را که متّکی بر اقتدار مؤلّف بر معنا باشد، نفی میکند. قطعیتباوری و جدیّتی که در هنر و شعر دوران مدرن بود، در حوزۀ تفکّر هنر و ادبیات پستمدرن وجود ندارد. فُرم، ساختار و معنا با تصاویر اسکیزوفرنی حاکم بر شعر، به هم میریزد و ساختار خطّی آن تحتالشعاع قرار میگیرد؛ شعری که بنیانگذاران آن، ریشههای آن را در شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی انسان عصر حاضر جستوجو میکنند. یکی از پیشروترین نمایندگان پستمدرنسیم در ایران، علی باباچاهی است. کارهای او مشخصترین و بهترین نمونه برای توضیح پستمدرنیسم و زبان آن در ادبیات فارسی است. نتایج این مقاله که به شیوۀ توصیفی- تحلیلی و بر مبنای سندکاوی، مطالعات کتابخانهای و روش استقرایی بر اساس یافتههای نگارندگان صورت گرفته است، به بررسی مؤلّفههایی مانند نحوگریزی، ساختار پریشان زبان و تأکید بر خردگریزی و عدم انسجام و قطعیت و... در اشعار باباچاهی خواهد پرداخت.