تبیین مولفه‌های بلاغت ارسطویی در داستان زال و رودابه شاهنامه فردوسی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی ددانشگاه بوعلی سینا، همدان(نویسنده مسئول)

2 عضو هیات علمی وزارت علوم تحقیقات وفن آوری

doi
10.22075/jlrs.2019.18066.1515
چکیده

ارسطو بلاغت را هنر کشف و کاربرد عواملی می‌دانست که برای اقناع و ترغیب مخاطب مفید واقع شود و برای فن خطابه و فرایند اقناع(رتوریک)، قائل به رعایت سه اصل اتوس(وجاهت متکلم) و پاتوس(شورانگیزی در مخاطب) و لوگوس(استدلال منطقی) در جنب التزام به مناسبت و اقتضای حال مخاطب بود. بنا به اصل اتوس، کلام سخنور می‌باید بیانگر شخصیت و مکانت و علم او باشد تا مخاطب را وادار به استماع و توجه نماید. بنا براصل دوم، سخنور با بهره‌گیری از انواع شگردهای بیانی احساسات و عواطف شنونده را هدف قرار می‌دهد و او را متاثر می‌کند. ضلع سوم بلاغت ارسطویی یعنی لوگوس، به ارائة برهان و استدلال (استقرایی یا استنتاجی) مربوط می‌شود. بر این اساس، خطابه و کلامی به هدف اصلی خود؛ یعنی اقناع شنونده نائل می‌شود که بهره‌گیری مناسبی از این سه اصل در اثنای کلام داشته باشد. اصول بلاغت ارسطویی جهان‌شمول است و می‌توان در شاهکارهای ادبی فارسی به ویژه شاهنامة فردوسی، مصادیق آن را شناسایی و تبیین کرد. دقت نظر در مجادلات کلامی داستان‌های شاهنامه به ویژه در داستان زال و رودابه که یکی از عالی‌ترین بخش‌های این کتاب به لحاظ بلاغی است؛ حاکی از آن است که اصول بلاغت ارسطویی در شاهنامه قابل بررسی و واکاوی است ومصادیق آن را می‌توان در بخش های مختلف داستان‌های شاهنامه‌ مشخص وتبیین کرد.