تحلیل کاربردشناختی کتاب آموزش نوین زبان فارسی بر اساس اصول گرایس (مقاله علمی پژوهشی)

نویسندگان

1 دانش ‏آموخته ‏ی کارشناسی ارشد آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان، دانشگاه سمنان

2 نویسنده ‏ی مسئول، استادیار گروه زبانشناسی همگانی، دانشگاه سمنان

doi
10.30479/jtpsol.2020.12644.1472
چکیده

پژوهش حاضر به بررسیِ اصول گرایس در مجموعه‌ی پنج جلدیِ «آموزش نوین زبان فارسی» نوشته‌ی احسان قبول می‌پردازد. یکی از جنبه‌های بررسی کاربردشناسی زبان، بررسی معانی ضمنی پاره‌گفتارها و معانی بافتی است. در حقیقت افراد گاهی منظورِ خود را صریح و واضح بیان نمی‌نمایند و این مسئله می‌تواند موفّقیت در امر ارتباط را با مشکلاتی مواجه نماید و پیامدهایی را برای مشارکان گفتگو و بالطّبع خوانندگان این متون، به همراه داشته باشد. داده‌های این پژوهش عبارت‌ است از تعداد 76 مکالمه - برگرفته از مجموعه‌ی پنج جلدی فوق - که در مجموع شامل 1972 جمله می‌باشند. این داده‌ها بر اساس اصل همکاری گرایس و قواعد مربوط به آن و رعایت یا عدم رعایت قواعد (نقض و تخطّی از قواعد، خروج یا انصراف و تعدّی و تعلیق از قواعد) تجزیه و تحلیل شده‌اند. روش تحقیقِ این پژوهش،‌‌ کمّی-کیفی و روش تجزیه و تحلیل داده‌ها، توصیفی-تحلیلی می‌باشد. نتایج پژوهش نشان ‌می‌دهد که بیشترین میزان رعایت قواعد - سه قاعده‌ی کیفیّت، ارتباط و شیوه- را در سطح مقدّماتی داریم. در مورد قاعده‌ی‌کمیّت، بر خلاف ‌انتظار، سطح مقدّماتی از درصد ‌کمتری نسبت به سایر سطوح برخوردار ‌است. در‌سطح میانی، تمامی قواعد نسبت به سطح پیشرفته کمتر رعایت‌شده‌اند که این‌ نتیجه دور ‌از انتظار ‌می‌باشد. در سطح پیشرفته، هر چهار قاعده بیشتر ‌از سطح میانی رعایت‌شده و حتّی قاعده‌ی‌کمیّت از سطح مقدّماتی هم، بیشتر رعایت ‎شده‌است. در مجموع، میزان رعایت اصول -با احتساب روند نزولی- بدین شرح است: سطح مقدّماتی و سپس پیشرفته و در انتها سطح میانی. علّتِ این امر را می‌توان در فاصله‌ی موجود میان آگاهی واقعی و‌آگاهی آرمانی جستجو کرد. این فاصله برای یک زبان‌آموز خارجی، غریب است و اعتماد نویسنده به بیشینه‌ی آگاهیِ ممکنِ خواننده، تا جایی است که احتمال می‌رود ارتباط لازم میان نویسنده و خواننده خدشه‌دار گردد.