تبیین ریختشناسانة ویژگی سهل ممتنع در حکایتهای گلستان سعدی
نویسندگان
1 دانشآموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران
2 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران (نویسنده مسئول)
doi
10.22075/jlrs.2019.17906.1500چکیده
نقدهای کلاسیک، ویژگی سبکی سهل ممتنع را در حکایتهای سعدی از رهگذر تحلیلهای بلاغی توجیه میکردند؛ امّا با رویکردهای نوین نقد ادبی نیز میتوان تبیینهای دیگری از آن ارائه داد. در مقاله حاضر، با استفاده از روش ریختشناسی پراپ، توصیف بلاغی سبکی سهل ممتنع را از نظرگاه ساختگرایانه، تحلیل و تبیین کردهایم. نتیجة تحلیل دادهها نشان میدهد حکایتها اغلب بیش از دو یا سه شخصیت ندارند و از ساختاری بسیار ساده برخوردارند؛ امّا وجود یک پیرنگ معنادار در ساختار متن کلی گلستان، این داستانهای مجزّا را بهصورت اجزای یک ساخت کلان معنادار میسازد. کوتاهی اغلب این حکایتها از تداوم خویشکاریها و کنشها میکاهد و غیاب خویشکاریهای چالشی و ناظر به حل مسئله، ساختار حکایتها را ساده کرده است. افزون بر این، تناسب بسامد شخصیتها، خویشکاریها و صحنههای آغازین، در فراسوی حکایتهای منفرد، انسجام سراسری را در ساحت کلّی متن گلستان به نحو پیچیده و غیرمستقیم فراهم آورده است. اینگونه سعدی توانسته است سویهای دیگر و عمیقتر از بلاغت به معنای هنر چگونه گفتن را به نمایش بگذارد. از تلفیق وجه صوری و سادة حکایتها با ساختار تنیده و معنادار متن کلان، جلوة ریختشناسانه و ساختاری وصف سهل ممتنع در متن گلستان آشکار میشود.