معاصربودگی در اندیشۀ خیام و هولدرلین با تأکید بر تلقی هایدگر از ذات زبان شعر

نویسندگان
doi
10.22124/naqd.2026.33230.2804
چکیده

معاصربودگی در این نوشتار، رویکردی است هستی­‌شناسانه به ذات زبان شعر که شاعر را در یک مرز مشترک فکری با مخاطب معاصر قرار می‌دهد. مرزهایی ناگسستنی که در صورت­‌بندی­‌های تقویمی و تاریخی خود را عیان می‌سازد. در بررسی جهان شعری هولدرلین و خیام مفهوم معاصربودگی در هیأت ضرورت هستی‌شناسانه جلوه‌گر می‌شود که براساس دو مؤلفۀ موقعیت­‌گریزی و گذر از سوژگی بر این خوانش تمرکز خواهد شد. ازآنجایی­‌که یکی از مهم‌ترین دغدغه­‌های خیام، وجودی است و تبیین این دغدغه­‌ها برای انسان در همۀ اعصار حائز اهمیت است، لذا با استمداد از دیدگاه هایدگر و تأملات وی بر اشعار هولدرلین سعی شده دیالوگی بین­الاذهانی میان اندیشۀ این دو متفکر برقرار گردد. دستاورد پژوهش ناظر بر این مسئله است که هایدگر سودای تحقق هستی را در زبان شعر جستجو می‌کند و اشعار هولدرلین به­‌نحوی رادیکال عیان‌کنندۀ امکان­های هستی درجهت نقد بر سوبژکتیویته است. صرف­نظر از این مسئله، خیام هم شاعری است که زبان شعری­اش گشوده و با پایانی باز توامان است. در گشودگی زبان شعر است که امکان فربه شدن اندیشه­‌هایش در بسیاری از گفتمان­‌های خیامی بعد از حیات وی بازآفرینی می‌شود. از جنبۀ دیگر، موقعیت‌گریزی در ساختار زبانی شعر خیام در مفاهیمی چون لغزندگی و سیالیت معنا، بازیگوشی و رازآمیزی زبان تعین یافته و فقدان سوژه با دعوت شاعر به سکونت در زمین تداعی می‌شود. انسانی نه به­‌مثابه سوژۀ مسلط که در حاشیۀ جهان و جزئی از آن است.