بررسی تطبیقی آرای پراپ با گرماس و برمون در باب روایت از منظر ساخت‌گرایی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه دامغان (نویسنده مسئول)

2 استادیار زبانشناسی دانشگاه دامغان

doi
10.22075/jlrs.2019.17147.1425
چکیده

بررسی ساختارهای روایی پایه که در میان فرمالیست‌ها و ساختارگرایان، در قرن بیستم به طور منسجم دنبال شد، در پژوهش‌های ادبی، از اهمیتی ویژه برخوردار است. در میان فرمالیست‌ها، می‌توان نظریۀ ولادیمیر پراپ را که در کتابی با عنوان ریخت‌شناسی قصه ‌‌منعکس شد، اولین تلاش به‌منظور نظریه‌پردازی روایت دانست که بعدها توجه روایت‌شناسان ساختارگرای فرانسوی را به خود جلب کرد. به کمک روش پراپ، آشکار شد که ساختار نهایی روایت را می‌توان کشف کرد. این روش که به نقش‌ویژۀ شخصیت‌ها در طرح روایی اهمیت می‌دهد، در آثار گرماس و برمون دگرگون شد. گرماس با مطالعۀ ساختارهای معنا و ادامۀ پژوهش‌های پراپ، توانست فرضیۀ مدل کنشی را ارائه دهد. برمون نیز که اساس کارش بر آثار پراپ استوار بود، نظریات خود را بر مبنای تکمیل و بازبینی تئوری پراپ پایه‌گذاری کرد. در جستار حاضر، با روش توصیفی- تحلیلی، بین آرای گرماس و برمون در باب روایت، با نظریات پراپ در این‌باره مقایسه انجام شده، نشان داده می‌شود که چگونه گرماس و برمون، آرای پراپ را دست‌مایۀ نظریه‌های جامع‌تر خود قرار داده‌اند.