بررسی تطبیقی معنای استعاره‌ها از نظر شیخ محمدرضا اصفهانی و دونالد دیویدسون

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری دانشگاه شهید چمران اهواز

2 استادیار موسسه تحصیلات تکمیلی دوحه و پژوهشکده علوم شناختی

doi
10.22075/jlrs.2019.15903.1312
چکیده

استعاره در غرب، ازجمله موضوعاتی است که از چشم‌اندازهای متعددی بررسی و نظریه‌های مختلفی دربارة آن ارائه شده است. استعاره در سنّت بلاغی اسلامی از نظر تعریف و کاربرد، قلمرو محدودتری دارد. همة نظریه‌پردازان استعاره، هم در غرب و هم در بلاغت اسلامی، بر این باورند که استعاره علاوه بر معنای حقیقی و تحت‌اللفظی، دارای معنایی ثانویه و مجازی است؛ اما در این میان، دو دیدگاه خلاف‌آمد عادت وجود دارد. دونالد دیویدسون و محمدرضا اصفهانی، این مبنا را نمی‌پذیرند. در باور آن‌ها استعاره جز معنای تحت‌اللفظی، معنایی دیگر ندارد و بحث استعاره‌ها مربوط به حوزة کاربرد آن‌ها و تأثیری است که این کاربرد در یک بافت و زمینة خاص ایجاد می‌کند. در باب نظریة دیویدسون، مقاله‌ها و رساله‌های بسیاری نوشته شده، در حالی که نظریة شیخ اصفهانی با وجود مقدّم بودن بر دیدگاه دیویدسون، حتّی در میان اهل بلاغت ایرانی، ناشناخته مانده است. این مقاله ضمن بررسی مفصّل دیدگاه اصفهانی، به بیان شباهت‌های نظریة دیویدسون با آن، می‌پردازد.