بررسی تناقض معنایی در «هزار و یک شب نو» و «پریباد» از محمّدعلی علومی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور مرکز رشت، ایران

2 دانشیار زبان ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور مرکز رشت، ایران.

doi
10.22075/jlrs.2019.15287.1251
چکیده

تناقض، یکی از شیوه‌های آشنایی‌زدایی هنری است که موجب برجسته‌سازی کلام می‌شود. این شگرد ادبی، از ویژگی‌های محوری در برخی آثار داستانی است. داستان‌نویسان با استفاده از شیوه‌های مختلف تناقض توانسته‌اند تمایز میان دنیای داستانی و واقعی را برهم بزنند و نوعی عدم قطعیت در داستان‌‌‌ ایجاد کنند. بهره‌گیری آگاهانه از این ویژگی، راه را بر قرائت‌های مألوف می‌بندد و به این طریق، خواننده را دچار حیرت و تردید می‌کند. نویسنده به سبب اثر‌گذاری بیشتر بر مخاطب، طریق تناقض را برای انعکاس برخی وضعیت‌های بشری برمی‌گزیند و خواننده به‌عنوان کسی که با این وضعیت درگیر بوده یا نظاره‌گر آن است، ناچار به شناسایی و درک این تناقض‌ها‌ست. علومی برای خلق تناقض در داستان «هزار ویک شب نو» و «پریباد»، از تناقض‌های معنایی، بیشترین بهره را می‌گیرد. او از طریق «شخصیت‌پردازی متناقض»، «تداخل گسترۀ دنیای داستانی و دنیای واقعی»، «تلاقی ژانر‌ها»، «دلالت‌سازی تکرار محور» و... تناقض معنایی را در داستان‌های دو اثر مذکور، به نمایش می‌گذارد. در این پژوهش برآنیم که با روش توصیفی - تحلیلی به بررسی انواع تناقض معنایی به‌مثابۀ یک عنصر سبکی در این دو اثر بپردازیم.