نگاهی به غزلی از حافظ با رویکرد شعرشناسی شناختی
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ولیعصر عج رفسنجان
doi
10.22075/jlrs.2019.16400.1357چکیده
این پژوهش،بهتحلیلغزلی از حافظ بارویکردشعرشناسیشناختی، بر اساسنظریاتمارگریت فریمن (2002)،فوکونیه (2002) وترنر (2005)میپردازد. نظریة شعرشناسیشناختی،برزبانمتونادبی،ساختارکلّیاثروچینشواحدهایزبانیدلالتداردو مبتنیبر استدلالقیاسیاست.نظریة فوق، اثر ادبی را درسهسطحنگاشتویژگی،نگاشت رابطهایونگاشتنظام، بررسی میکند. پرسش پژوهش این است که آیا با رویکرد شعرشناسی شناختی میتوان به نتیجهای در خصوص نظاممند بودنِ ساختار کلّی غزل حافظ دست یافت؟ و آیا مهارتهای عمومی نگاشت میتوانند بهعنوان نظریهای مناسب، محدودیتهای تفسیرهای چندگانۀ متن را تعیین کنند؟ پژوهش حاضر،بابررسیِفضاهای مفهومیدرشعروعملکردآنهابرای ساختیککلّ منسجمبراساسنظریۀشعرشناسیشناختی،بهشناختجهانمتنِ غزل مورد بحثدست یافت و الگوهایمورداستفادۀمؤلفبرایارائۀجهانِفکریاش را ترسیم کرد و نظاممند بودن ساختار غزل مورد بحث را به اثبات رساند؛ نظامی منسجم که در آن، آزادی و چرخش عشق یا مستی به وضوح دیده میشود و انعطاف ناپذیری و محدودیت و سکون عقل، خود را آشکار میسازد.