سخن سردبیر

نویسندگان
doi
10.30479/jtpsol.2018.1476
چکیده

در سال­های اخیر، از یک سو درخواست­ها برای تحصیل در دانشگاه­های کشور افزوده شده است. از سویی دیگر، پژوهشگران و مدرسان مراکز آموزش زبان فارسی دانشگاه­های کشور در پی ادغام همزمان یادگیری زبان فارسی و محتوا هستند تا بتوانند به­عنوان یک روش آموزشی کارآمد، یادگیری زبان فارسی به­عنوان زبان دوم و نیز یاددهی موضوعات درسی در علوم گوناگون انسانی، اجتماعی، مهندسی و پزشکی را آسان سازند. همچنین پیامدهای شناختی مهم و گوناگونی در ارتباط با فرایندهای زبانی و مفهومی این رویکرد وجود دارد که هنوز در کشور ما مورد بحث و پژوهش قرار نگرفته است. برخی از اصول این رویکرد این است که زبان برای یادگیری و همچنین برقراری ارتباط استفاده می­شود و این موضوع درسی است که زبان مورد نیاز برای یادگیری را تعیین می‏کند. در یک درس با این رویکرد عناصر زیر ترکیب می­شوند: محتوا: پیشرفت در دانش، مهارت­ها و درک مربوط به عناصر خاص یک برنامه­ی درسی معین؛ ارتباط: استفاده از زبان برای یادگیری و یادگیری برای استفاده از زبان؛ شناخت: توسعه­ی مهارت­های تفکر که میان شکل­گیری مفهوم (تجریدی و انتزاعی)، درک و زبان پیوند برقرار می­کند؛ فرهنگ: در معرض دیدگاه­های جایگزین و فهم مشترک قرار گرفتن که به آگاهی نسبت به دیگران و خود عمق می­بخشد. به­نظر می­رسد فرایندهای شناختی در کسب مفاهیم اطلاعات ویژه­ی محتوا، می­تواند به­کارگیری زبان فارسی به­عنوان زبان دوم را در فعالیت­های آموزشی تحت تأثیر قرار دهد؛ اما هنوز چارچوب­های نظری این روش آموزش زبان فارسی برای ادغام محتوا و زبان در یک کلاس مورد بررسی قرار نگرفته است و با آن­که از نیم سده‏ی پیش آموزش محتوا و زبان در کلاس­های مراکز آموزش زبان فارسی به­صورت جداگانه تدریس می­شود، هنوز برهمکنش این دو بر یکدیگر برای ما ناشناخته است. به همین منظور، پیشنهاد می­شود پژوهش­های اصیلی در مورد روش­های اجرایی این رویکرد و چارچوب درس­ها در مراکز آموزش زبان فارسی انجام گیرد. بدیهی است که این نشریه از چنین پژوهش­هایی با رویی گشاده استقبال می­کند.  امیررضا وکیلی ‏فرد آموزشکاو زبان فارسی

کلیدواژه‌ها