عوامل انسجام در داستان عدل صادق چوبک

نویسندگان

1 کارشناس ارشد زبانشناسی از دانشگاه سمنان

2 استادیار زبانشناسی دانشگاه سمنان

doi
10.22075/jlrs.2017.11138.1028
چکیده

مقولۀ انسجام، یکی از مباحث موردتوجه زبان‌شناسان، ازجمله زبان‌شناسان نقش‌گرا در تحلیل متن است. از نظر آنان، تحلیل متن عبارت است از مطالعه و بررسی ارتباط، همبستگی و پیوندهای موجود میان جمله‌ها در متون نوشتاری وکلامی. به‌عبارت‌دیگر، نکتۀ مهم در چنین تحلیلی، مفهوم انسجام و چگونگی پیوند معانی جمله‌ها یا گزاره‌ها در یک متن است. در مقالۀ حاضر، با استفاده از نظریۀ تکامل‌یافتۀ انسجام هلیدی و حسن (1985) در زبان‌شناسی نقش‌گرا، به تحلیل انسجام در  داستان کوتاه عدل‌، برگرفته از کتاب داستان‌های کوتاه اثر صادق چوبک پرداخته می‌شود و نحوۀ کاربرد عناصر انسجامی در متن، موردبررسی قرارگرفته و میزان کاربرد هریک از عناصر انسجام نیز مقایسه شده است. پس از تحلیل و بررسی داده‌ها، این نتیجه حاصل شد که در داستان کوتاه عدل، انسجام دستوری به‌مراتب بیش از انسجام واژگانی به‌ کار‌ رفته و غالب نمونه‌های انسجام دستوری، مربوط به ارجاع شخصی است. این نتیجه‌گیری با ویژگی‌های سبکی چوبک کاملاً منطبق است. شخصیت‌پردازی، عامیانه‌نویسی، شتابندگی و توصیف سوژۀ داستانی، از ویژگی‌های برجستۀ سبک چوبک است. نتایج این پژوهش، بسامد بالای عناصر انسجامی دستوری را نسبت به عناصر انسجامی واژگانی در متون ادبی داستانی تأیید می‌کند. کاربرد واو عطف بین دو بند که در الگوی هلیدی، ادات ربط افزایشی نامیده می‌شود، در نثر چوبک از بسامد بالایی برخوردار است. تأثیر واو عطف و استفاده از جملات کوتاه در سرعت‌بخشیدن به نثر که یکی از ویژگی‌های سبکی چوبک بوده، کاملاً مشهود است.