بررسی استعارة زمان در تاریخ بیهقی با رویکرد زبان‌شناسی شناختی

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سمنان (نویسنده مسئول)

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سمنان

doi
10.22075/jlrs.2018.14035.1154
چکیده

در نظریۀ معاصر استعاره که توسط لیکاف و جانسون مطرح شده، زمان، یکی از حوزه‌های تصوّری انتزاعی است و همواره ازطریق چیزی ملموس و عینی، یعنی مکان درک می‌شود و بنیانی شناختی دارد. در این پژوهش، ابتدا توضیحاتی دربارۀ استعارۀ مفهومی و زمان داده شده و سپس شواهدی از تاریخ بیهقی ذکر شده است. این شواهد واژگان، ترکیب‌ها و جملات استعاریِ قراردادی و نو را شامل می‌شود و رویکردی که بدان توجه بیشتری شده، تشخیص نو بودن و قراردادی بودن استعاره‌ها و ارتباطش با هریک از بخش‌بندی‌های تحقیق است. در این تحقیق نشان خواهیم داد که هرگاه ابوالفضل بیهقی به‌‍سمت واگویه‌های درونی می‌رود، درجۀ نوی و تازگی استعاره‌های اثرش بیشتر می‌شود. نگارندگان در این مقاله به بررسی وجود و کیفیتِ استعارۀ مفهومیِ زمان در متن تاریخ بیهقیمی‌پردازند. در این استعاره‌ها چگونگی ارتباط زمان با عناصر دیگر بررسی و درنهایت به سه دستۀ اصلی «زمان به‌مثابه شیء (متحرک، ثابت یا موجد اوصافی غیر از این‌ها)»، «زمان به‌مثابه فضا یا مکان محصور» و «زمان به‌مثابه موجود جاندار» طبقه‌بندی شده است که از نظر نگارنده، نه‌تنها طبقه‌بندی‌ نوتر و دقیق‌تر نسبت به طبقه‌بندی‌های مرسوم ارائه می‌کند، بلکه نشان‌دهندۀ وجوه متنوع کاربرد استعارۀ زمان در زبان بیهقی است.