تحلیل شناختی نفثه المصدور زیدری نسوی با تکیه بر سه مفهوم پر بسامد (دل،غم و روزگار)

doi
10.22075/jlrs.2017.1838
چکیده

این مقاله ضمن معرفی رویکرد شناختی به استعاره، درصدد است مفاهیم استعاری شکل گرفته در کتاب نفثۀ­المصدور محمد زیدری را بررسی کند. هدف از انجام این پژوهش، شناخت ساختار ذهنی زیدری نسبت به اتفاقاتی است که در زمان او واقع شده است. از آنجا که زبان، ابزاری در جهت کشف ساختار نظام شناختی انسان و استعاره مفهومی است، بیانگر کارکرد محتوایی انطباق حوزه­های مبدأ و مقصد بوده و هر استعاره به نوعی بازتابنده ذهنیت و دیدگاه پدیدآورنده­اش است؛ بنابراین، درک وقایع مکتوب در این کتاب و مقولات انتزاعی موجود در آن با بکارگیری مفاهیم ملموس و عینی و از طریق تجربه­های حسی بهتر درک می­شود. نگارندگان با استفاده از روش توصیفی­­ ـ­ تحلیلی و مطالعات کتابخانه­ای در چارچوب نظریه لیکاف و جانسون (1980) به این پرسش­ها پاسخ داده­اند. استعاره مرکزی کتاب نفثۀ­المصدور چیست و بیشترین بسامد از آنِ کدام یک از مفاهیم استعاری ا­ست؟ آیا بسامد مفاهیم انتزاعی بکار رفته در این کتاب با ذهنیت نویسنده و عنوان کتاب همخوانی دارد؟ یافته­های این پژوهش نشان می­دهد، زیدری در نفثۀ­المصدور همگام با عنوان کتابش مفهوم «دل و غم» را با بیشترین بسامد به کار گرفته و در ساخت آن از استعاره مفهومی از نوع ظرفی بهره برده است. به عبارتی نفثه­ای که از دل سرریز شده در قالب ظرف و مظروف با مفاهیم دل و محنت نمود یافته است.