بررسی همانندیهای نظریات عبدالقاهر جرجانی با ساختارگرایی و نقد نو
نویسندگان
1
2
doi
10.22075/jlrs.2017.1795چکیده
عبدالقاهر جرجانی، بلاغی شهیر ایرانی در قرن پنجم با دو کتاب مهم خود، «اسرارالبلاغه» و به خصوص «دلائلالاعجاز»، انقلاب بلاغت عرب را رقم زد. در قرن حاضر پس از تلاشهای محمد عبده در مصر برای احیای تفکر علمی اسلامی، تصحیح و چاپ آثار جرجانی رونق یافت. بلافاصله بعد از آن، تازگی و به روز بودن بسیاری از آرائش مورد توجه قرار گرفت و جستوجوی مشترکات نظری و عملی او با زبانشناسی و فلسفه زبانی مدرن به شکل گسترده آغاز شد. این تلاش که شاید اکنون به نیمه رسیده باشد، منجر به یافتن برابرنهادهای بسیاری برای آرای او شده و نتایج قابل توجهی در پی داشته است. بعضی از این همانندیها نیز که عمدتاً از سوی محققان عرب طرح شده است، آمیخته به خطا یا نوعی تعصب و احساس کهتری بوده و در نتیجه مستلزم نقد و بررسی است. این مقاله در پی آن است که با نگاهی نقادانه، تعدادی از آراء جرجانی در کتاب دلائلالاعجاز را که مجموعا بهنام «نظریه نظم» شهرت یافته در مقابل بعضی مشترکات طرح شده در زبانشناسی ساختارگرا و نقد نو بسنجد و به نقد و بررسی این مشترکات بپردازد. لفظ و معنی، محور جانشینی و همنشینی و تفاوت زبان و کلام، از اهم مباحثی هستند که مجرای پیوند جرجانی با زبانشناسی معاصر به شمار میآیند.