فرایند معنایابی در سطوح زبانی شعر معاصر
نویسندگان
1 دانشگاه لرستان
doi
10.22075/jlrs.2017.1783چکیده
زبان، بستری مناسب برای افکار و حادثههای ذهنی انسان است که با درجههای متفاوتی از وضوح و صراحت در لایههای ضمنی خود حامل معناست. درک و تجربهی معناهای زبانی تا رسیدن به ذهن گویندگان آنها، تنها از طریق تحلیل و تجزیهی سطوح زبان و درک روساخت و ژرفساخت آن امکانپذیر است. از آنجا که شعر معاصر با تکیه بر بینش و نظریهی ادبی نیما، دارای تنظیمات و انتظارات ساختاری و بافتاری مستقل است، مسیر معنادهی و معنایابی زبان نیز متفاوت است. واحدهای سهگانهی زبانی ـ واحد واژگانی، واحد جمله و واحد بند ـ قلمروهای متفاوت زبان شعر معاصر هستند که تحلیل میزان باروری و تأویلپذیری آنها نشانگر استقلال و هویت شعر معاصر بهعنوان سبکی پذیرفتنی با قابلیت پیروی و تداوم است. مدلولگریزی، فاصلهگذاریها، استفاده از شبهجملهها برای دفع نقش ارجاعی زبان و افتادگیهای زبانی در سه سطح مذکور، فرایند کشف رمز و معنایابی را در تمام سطوح زبان کُند میکند. از آنجا که شعر یک پدیدهی مصنوع است و بهصورت خوداگاه و یا ناخوداگاه خلق میشود، تجزیه و تحلیل سطوح زبانی برای دستیابی به معنا، برخورد زبانشناسانه را با شعر تکلیف میکند. تحلیل این مطلب که شعر چگونه معنا و راه معنادهی خود را در سطوح یا قلمروهای مختلف زبانی برای همگان نمایش میدهد سؤال اصلی این مقاله است.