شاه در لباس ناشناس: نگاهی به قصه سلطان محمود و شبدزدان مثنوی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران.
doi
10.22126/ltip.2024.9904.1213چکیده
داستان سلطان محمود و شبدزدان در دفتر واپسین مثنوی که هنوز ماخذی برایش به دست نیامده، از پیچیده ترین و ویژه ترین نمونه های جامه گردانی در میراث روایی ماست. پوشیدن لباس مبدل و خصوصا جامهگردانی سلطان و باز ویژه تر از آن همراهی شاه با دزدان بنمایه هایی آشنایند که میراث داستانی جهان از آن نشانها دارد. جامهگردانی را از منظرهای گوناگون میتوان نگریست؛ هم در مقام تجربهای فردی و ماجراجویی شخصی و هم از لحاظ مواجهه با جوانب کمتر شناخته جامعه و هم به عنوان یک موقعیت خاص داستانپردازی. در روایت مولانا گلچینی از این نکته ها یافتنی است. این نکته ها هم جانبی اجتماعی دارد و هم سوی های شخصی. او البته از آفاقی تازه نیز در قصه نظر میکند. چشم انداز نوآیین مولانا برآمده از تاویل عرفانی ممتاز اوست. او قصه را به تلقی عارفان از حواسّ ظاهر و باطن و نیز تبدیل حواسّ تنی به حواسّ غیبی، گره میزند. بهویژه بر سرآمدی چشم و بینایی انگشت مینهد که البته وجهی کنایی دارد. این قیاس بیشتر بیانگر اصالت شهود و مواجهه یقینی و داشتن نظر و منظر است. در این نوشتار پس از معرفی اجمالی جوانب جامه گردانی و توجه به فراگیری و اهمیت این بنمایه در میراث داستانی ما و منظومه های عطار و مثنوی مولانا، به این داستان خاص از چشم اندازهای روایت شناختی، روانشناختی، جامعه شناختی و تمثیل پردازی عرفانی مینگریم و در پیوند این جوانب با یکدیگر تامل میکنیم.