بررسی نظامهای گفتمانی در منظومۀ جمشید و خورشید
نویسندگان
1 دانش آموختۀ دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجه، دانشگاه علامه طباطبایی ، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه زبان اسپانیایی، دانشکده زبانها و ادبیات خارجی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22126/ltip.2024.10938.1281چکیده
هیجان عاطفیِ کنشگران ِ اغلب منظومههای غنایی به همراه برخی فرایندهای القایی، تجویزی و رخدادی، فضایی تنشی و شوشی در آنها به وجود میآورد که برآیند آن، حضور حسی- عاطفی و تنشی سوژه در پی یک نقصان است. از جمله روشهای فهم معنای اینگونه آثار، واکاوی آنها از طریق تحلیلِ نظامهای گفتمانی از جمله نظام نشانهمعناشناسی گرماس است که بستری مناسب برای بررسیِ سازوکارهای تولید معنا در نظامهای گفتمانی حسی- ادراکی، شناختی و زیباشناختی را فراهم میکند. این مقاله با تحلیل نظامهای گفتمانیِ منظومة جمشید و خورشید به عنوان نمونهای از منظومههای غنایی، فرایند تولیدات زبانی در گذر شخصیت اصلی (جمشید) از یک کنشگر صرف پس از درک نقصانی در زندگی و تبدیل او به کنشگری تحتتأثیر ادراک حسی از دنیا را بررسی میکند. دریافت حسی-ادراکی جمشید پس از خوابی که میبیند او را واردِ عرصۀ گفتمانی جدیدی میکند. حضور درهمآمیختة جمشید با دنیای بیرون فضایی شوشی در اثر به وجود میآورد که زمینۀ غنایی کردن اثر و ارجاع به حالت درونی جمشید را فراهم میکند. حاصل این فضا، دریافتی زیباشناختی است که در آن همانندسازی حسی از جمشید با حسی از دنیا با کمک صنعت توازی، استخدام، ایهام، تشبیه و حسن تعلیل نشان داده شده است.