تأثیرپذیری ناطق نیلی از داستان شاه و کنیزک مثنوی در شکرباغ

نویسندگان

1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

2 دانشجوی دکتری، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

doi
10.22126/ltip.2024.10820.1272
چکیده

تأثیر و تأثر، یکی از موضوعات مهم در عرصۀ پژوهش‌های ادبی است که امروزه با عنوان بینامتنیت، یکی از نظریات مهم ادبی به شمار می‌آید. بر طبق این نظریه، هر متنی بر پایة متن‌های پیشین خود شکل می‌گیرد. مثنوی شکرباغ ناطق نیلی، شاعر افغانستانی قرن سیزده نیز به عنوان یک اثر ادبی از این قاعده مستثنا نیست و از میان متون پیشین می‌توان گفت بیش از هر متن دیگر، متأثر از داستان شاه و کنیزک مثنوی مولوی است و البته سرایندۀ شکرباغ، خود نیز به این نکته اذعان دارد. در پژوهش حاضر که به روش تحلیلی‌توصیفی انجام گرفته، کوشش شده است تا به این پرسش پاسخ داده شود که ناطق نیلی در سرودن مثنوی شکرباغ چگونه و به چه میزان از داستان شاه و کنیزک تأثیر پذیرفته و در چه مواردی نوآوری داشته است. آنچه از بررسی این دو مثنوی به­دست می­ آید، این است که: داستان شاه و کنیزک در هر دو مثنوی کمابیش مشابه است. با این تفاوت که در مثنوی مولانا به بحر رَمَل مسدّس محذوف و در شکرباغ به بحر هَزَج مسدّس محذوف است و البته وزن هر دو مثنوی به مقتضای موضوع، از بلاغت برخوردار است. شمارۀ ابیات داستان در مثنوی مولانا 213 بیت و بدون احتساب بحث­های فرعی حدودا ً100 بیت است و در شکرباغ 141 بیت است که این اطناب بیش­تر در گرو توصیفات و صحنه‌پردازی‌هایی است که در مثنوی مولانا نمی‌بینیم.