تحلیل و بررسی انسجام و هماهنگی انسجامی دو داستانک از مثنوی معنوی بر اساس نظریة انسجام هلیدی

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری، گروه زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
10.22126/ltip.2023.9432.1174
چکیده

یکی از مسائلی موردتوجه تحلیل­گران متن، انسجام متن است. هلیدی از زبان‌شناسانی است که علاوه بر توجه به معناگرایی و بافت موقعیت و کارکردهای متن، به انسجام متن نیز توجه کرده است. در این مقالۀ توصیفی-تحلیلی براساس نظریۀ نقش­گرای هلیدی، عوامل انسجام متن، در دو داستانک از مثنوی مورد ارزیابی قرارگرفته است و نگارندگان در این جستار بر آن هستند تا نشان دهند، مثنوی مولوی، قابلیت­های زبانی و انسجام دستوری، واژگانی و پیوندی شایسته‌ای دارد و این نظریه را می­توان برای مشخص­کردن میزان انسجام و هماهنگی انسجامی در متون نظم روایی به‌کار گرفت. یافته­های داستانک عاشق و معشوق نشان می­دهد که بیشتر فرایندها، مادی هستند و حذف و ارجاع در انسجام دستوری و تکرار در انسجام واژگانی و رابطة سببی در انسجام پیوندی این متن غلبه دارند؛ ولی در داستانک بقال و طوطی، غلبه با فرایندهای ذهنی و سپس مادی است و جایگزینی و حذف و ارجاع از عوامل انسجام دستوری، نقش مهمی در فضاسازی و ساخت محور عمودی دارد. باهم­آیی و تکرار چندان مشهود نیست، ولی پیوندهای تقابلی و سببی و زمانی با قوت تمام به‌کار گرفته شده­اند. گفتمان­ برتری عشق و ناتوانی عقل، هر دو متن را منسجم ­تر کرده ­اند که با کلیت مثنوی مطابقت دارد.