تأملی بر علل تحول محتوای قصیده در قرنهای پنجم، ششم و هفتم با تکیه بر گفتمان سیاسی و اجتماعی
نویسندگان
1 دکترا، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
doi
10.22126/ltip.2024.10706.1261چکیده
ادبیات و مظاهر مختلف آن همواره تحت تأثیر اجتماع و جریانهای سیاسی و اجتماعی جامعه قرار داشته است تا جایی که میتوان گفت، تحولات اجتماعی مسیر ادبیات را مشخص کرده یا تغییر دادهاند. در این میان، قصیده نیز بهعنوان یکی از قالبهای رایج ادبی، در دورههای مختلف بهلحاظ مضمون و محتوا بهشدت تحتتأثیر جریانهای اجتماعی و ایدئولوژی حکومتها قرار گرفته است. این پژوهش بر آن است تا نقش شرایط سیاسی و اجتماعی و تغییر حکومتها را بر محتوای قصیدههای قرن پنجم تا هفتم (عهد غزنوی، سلجوقی و مغولان) به شیوۀ توصیفیـ تحلیلی بکاود و جنبههای مختلف آن را بازنماید. برایند پژوهش نشان میدهد که وقتی در قرن پنجم حکومت ترکتبار غزنوی بر سر کار میآید، از شعر بهعنوان ابزاری برای تبلیغ اقتدار نظامی و گسترش قلمرو حکومت خویش بهره میبرد؛ ازاینرو، مدحهای اغراقآمیز و دروغین تبدیل به محتوای مسلط قصیده میشود. در قرن ششم و عهد سلجوقیان که عصر هرجومرج و نابسامانیهای اجتماعی و زوال جامعۀ ایران است، اگرچه مدح در قصاید همچنان جریان دارد، اما پند و اندرز نیز آرامآرام در قصاید فارسی جا باز میکند و شانهبهشانۀ مدح پیش میرود. سرانجام در قرن هفتم و دورۀ استیلای مغولان بر این سرزمین، در اثر کشتوکشتار، نامردمیها و ستمهایی که رخ میدهد، انتقاد و اعتراضهای شدید و توفنده بر ناملایمات اجتمای در قصیده رواج مییابد و جای مدحهای دروغین دورههای پیشین را میگیرد.